{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced marriage

Forced marriage
Part9

با نوری که به چشمم میخورد از خواب بیدار شدم

تشنم بود با همون سر و وضع رفتم پایین

سمت آشپزخونه رفتم که تهیونگ دیدم بالا تنه چیزی تنش نبود و داشت قهوه درست میکرد

+صبح بخیر

-اوه بیدار شدی صبح بخیر

رفتم سمت یخچال و بطری آب برداشتم همون‌طوری سر کشیدم

میخواستم از آشپزخونه برم

-برو دست و صورتت بشور بیا صبحونه

+ام! باشه..

تهیونگ نشسته بود منتظر من بود رفتم روی صندلی روبه روش نشستم

-خب.. منتظر چی هستی بخور دیگه

+هانا نمیاد؟

-اون رفته گفت کاری واسش پیش اومده

چیزی نگفتم شروع کردم به خوردن صبحونه‌م




+آقای جانگ کجای حرفمو متوجه نمی‌شید؟
این پرونده رو من قبول نمیکنم خودتون میدونید چه آدمای خطرناکی هستن

جانگ:خانم پارک حرف شما درسته ولی اگه قبول نکنید اوضاع بدتر میشه
گفتن که شما شخصا به این پرونده رسیدگی کنید لطفاً یه تجدید نظری کنید

+خیله خب راجبش فکر میکنم

جانگ:ممنونم

دستم رو پیشونیم گذاشته بودم که صدای باز شدن اتاقم اومد سرمو بلند کردم

+اوه جین تویی

&خانم کوچولو چرا تو فکره

+صد دفعه گفتم منو سر کار اینجوری صدا نکن

&خیله خب ببخشید خب چیشده

+بازم پرونده مین

&خب چرا فقط قبولش نمیکنی؟

+جین دیوونه شدی یه نگاه به این پرونده بنداز اونا از من می‌خوان وکیل یه خلافکار بشم

&خب؟ تو که تو کارت عالی این پرونده برنده میشی تموم میشه

+به همین راحتیا هم نیست

&خیله خب زیاد بهش فکر نکن بیا برات قهوه گرفتم

+مرسی




#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake
دیدگاه ها (۳)

Forced marriagePart8زنگ زدم به جین و دعوتش کردم می‌خواستم هر...

Forced marriagePart7سمت آشپزخونه رفتم برای خودم قهوه درست کر...

Forced marriagePart1به سمت اداره رفتم +لونا این مدارک ببین ...

Forced marriagePart2رفتم سمت شرکت کیم میخواستم برم داخل که م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط