{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced marriage

Forced marriage
Part10

خسته در خونه باز کردم خودمو رو مبل انداختم که با صدای تهیونگ ترسیده بلند شدم

+تو خونه بودی؟ چرا یدفعه‌ای حرف میزنی ترسیدم

تهیونگ که جلوی خنده ی خودشو گرفته بود

-ببخشید

+چیزی شده؟

-نه فقط میخواستم بگم که فردا از طرف خانواده هامون به مهمونی دعوت شدیم

+اه

-گرسنه ای؟

+اهم

بدون اینکه چیزی بگه رفت سمت آشپزخونه کنجکاو دنبالش رفتم

+داری چیکار می‌کنی

-میخوام غذا درست کنم

+اوه! عجیبه مهربون شدی

-خودمم گرسنمه

+اه پس بگو برای همینه

پوکر بهم نگاه کرد

-برو لباست عوض کن بیا کمکم

+باشه


میزو آماده کردیم شروع کردیم به خوردن

+امم خیلی خوب شده

-با دهن پر حرف نزن بچه

+جانم! بچه؟ به من گفتی بچه

-آره مشکلش چیه

+من بچه نیستم

-چرا هستی

+میگم نیستم

-باشه

-چرا اینجوری نگام می‌کنی؟

+چی تو سرته؟

-واسه چی؟

+تو به این راحتیا پا پس نمی‌کشی

-هه خوبه که میدونی

+اه پرو

-خیله خب غذات بخور

دیگه چیزی نگفتیم غذامون خوردیم




#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake
دیدگاه ها (۹)

Forced marriagePart11دنباله لباسمو گرفتم از پله ها پایین رفت...

Forced marriagePart12صدای تهیونگ از پشت سرم شنیدم-جنا +بله؟-...

Forced marriagePart9با نوری که به چشمم میخورد از خواب بیدار ...

Forced marriagePart8زنگ زدم به جین و دعوتش کردم می‌خواستم هر...

Forced marriagePart6رفتم داخل که یونا اومد طرفم ÷دختر خبر عر...

Forced marriagePart3قضیه برای مادر و پدرم تعریف کردم ب،ج:نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط