{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می پنداشتم که تنهایی دیگر دست از جان من نخواهد کشید و خست

می پنداشتم که تنهایی دیگر دست از جان من نخواهد کشید و خستگی مرا ترک نخواهد کرد!
تو طلوع کردی و عشق باز آمد. شعر
شکوفه کرد و کبوتر شادی بال زنان بازگشت و
تنهایی و خستگی بر خاک ریخت...

احمد_شاملو
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

پدرم نیست ...

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

فردا فردا کردن

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

بالهای سرخ پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط