{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 8

پارت 8
چرا حرص خوردنش برام جذاب بود اروم ازش پرسیدم اسمت چیه گفت ب تو چه ولمممم کن همش خودشو تکون میداد اما من نمیدونستم چمه  سفت گرفته بودمش و سرمو بردم کناره گوشش چشمامو بستم  و بوکشیدم و اروم پرسیدم اسمت چیه؟گفت یاسی اسمشم قشنگ بود... یهو هولم داد و ازم جدا شد به خودم اومدم همونجوری اون وسط گیج مونده بودم وای پسر چته تو چرا اینجوری شدی یهو رفتم رو یکی از مبلای تو سالن نشستم به جمعیتی که اون وسط بودن نگاه میکردم اما حواسم اصلا نبود کجا بود؟ پیشه بوی عطره یاسی؟ چ زود پسر خاله میشی هاااا یاسی نه دختره فلج همین بس دیگه حرفم نزن... تا اخرش اصلا نفهمیدم چی شد یهو ارتمیس اومد گفت داداش میشه یاسی رو برسونی منم از خدا خواسته بلند شدم و رفتم دم در دیدم ایستاده و داره با تلفن حرف میزنه (چشم یک یدونه ای من الان میام خونه باشه مواظبم میبوسمت بای بای) با کی بود یعنی؟ رل داره؟ اصلا ب من چه بابا رفتم سوار ماشین و اونم بی صدا سوار شد اهنگ جدید شهاب فالجی رو پلی کردم (تاوان) همینجوری زیره لب زمزمه میکردم
اما فکرم همش پیشه اون لحظه بود که یاسی تو بغلم بود خدایا من چم شده این چه مرضیه اخه به نیم روخش نگاه کردم چقدر جذاب بود... به اندازه دخترای که هر شب تو بغلم بودن خوشگل نبود اما یه جوری جذاب بود که حس میکردم از اونا سره زدم تو سره خودم اه پسر بسه دیگه یهو دیدم داره چپ چپ نگاهم میکنه زد زیره خنده و زیره لب گفت (پسره روانی) روانی عمته گفت خودتی گفتم خودتی الاغ  گفت گمشو بابا گفتم گم نمیشم راه خونمون رو بلدم گفت هههههه خوش بحالت یهو جفتمون از خنده منفجر شدیم🤣بعدش سکوت کردیم حس میکنم کنارش حالم خوبه اما... ارمان ببند دهنتو! رسیدیم و پیاده شد و گفت ممنون اقای سمیعی گفتم خواهش میکنم دوست داشتم اسممو بگه اما نگفت شاید مثله من نمیدونه خب! یهو گفتم یاسی برگشت وای پسر درده یک ساعته بگیری یاسی دیگه چی بود گفتی یهو گفتم اسمم ارمانه گفت خب الان چیکار کنم گفتم هیچی بده با اسمم برات گردنبند درست کنن بنداز گردنت چشم نخوری😂گفت بی مزه و رفت داخل  منم رفتم خونه وای فردا کلاس دارم باید بخوابم ساعتو نگاه کردم 2بود با همون لباسا خوابم برد صبح بیدار شدم با یه تیپه دختر کُش متفاوت رفتم دانشگاه وارد که شدم یهو زیره پام خالی شد و شپلق خوردم زمین اخخخخ کمرم وااای کمرم دیدم کلی دختر دمه در دارن بهم میخندن و اون دختره فلج هم بینشونه بلند شدم وبی حرف رفتم سره کلاس یه بلای سرت بیارم دختر که از به دنیا اومدنت پشیمون بشی همه اومدن نشستن و بعدش استاد اومد بلند شدم و گفتم وای استاد من چشمم یکم درد میکنه میشه برم اخره کلاس بشینم گفت بفرما دیدم کنارش خالیه با یه حالتی که کاملا معلوم بود
دیدگاه ها (۸)

پارت 9از لبخنده های موزیم ترسیده داشت نگاهم میکرد😂رفتم کنارش...

پارت 10دارم برات یاسی خانوم از فکر های شومی که داشتم یه لبخن...

پارت 7رفتم جلو پاش ترمز کردم و گفتم سوار شو دیگه گفت تو از د...

پارت 6نه بلونده ن عملیه خیلی هم ساده اس اما وحشیه  چشمای درش...

بچها ادم چطوریننن فکری میکردم این پستم اصلا کسی نبینیم ولی ا...

اشم: نقطه شروع کنسرت (ویو هنا) ٪: مگه داری مسابقه میدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط