پارت 9
پارت 9
از لبخنده های موزیم ترسیده داشت نگاهم میکرد😂رفتم کنارش نشستم و یکم ازم فاصله گرفت منم کیفمو گذاشتم و جزه هارو در اوردم که نکته برداری کنم مثلا... یکم گذشت و استاد مشغوله توضیح داد بود و این دختره فلجم تند تند مینوشت اروم دستمو بردم زیره میز و گذاشتم رو پاش یه جوری گردنش چرخید سمتم که احساس کردم گردنش شکست 😂دستمو پس زد منم کرمم گرفته بود تلافی کنم بدجوووور ایندفعه دستمو کشیدم دوره کمرش که دستشو گذاشت رو دستم و ناخوناشو فرو کرد تو مچه دستم داشت گوشته تنمو میکند که دستمو کشیدم دختره وحشی نگاهش کردم یه پوزخند گوشه لبش بود و رو یه کاغذه کوچیک یه چی نوشت داد بهم (با من بازی نکن دلقک خان بهت رحم نمیکم) عه اینجوریاس نوشتم(بچرخ تا بچرخیم) و گذاشتم جلو دستش و خندید و کاغذو مچاله کرد یهو استاد گفت آقای سمیعی لطفا بلند بشین و این سوالو جواب بدین ای خاک برسرم شد 🤦🏻 بلند شدم و به سواله رو تخته نگاه کردم من چمیدونم جوابش چیه اخه... سکوت کردم و گفت اصلا حواستون به کلاس نیست اگه قراره بازی گوشی کنید بفرمایید بیرون گفتم نه استاد ببخشید دیگه تکرار نمیشه و گفت بشین نشستم احساس کردم زیرم خیسه خواستم بلند شم دیدم نمیشه انگار چسبیدم به صندلی چشمم افتاد به یاسی دیدم داره ریز ریز میخنده کاره خودشه چسب ریخته زیرم هر کاری کردم نشد همونجوری نشستم تا کلاس تموم شد و گفتم امیر بیا گفت جان داداش
ببین میتونی منو از این صندلی جدا کنی تا فهمید قضیه چیه زد زیره خنده و توجه همه به من جلب شدو اونام شروع کردن به خندیدن انقدر عصبی بودم که دلم میخواست این دختره رو همونجا بکشم داد زدم بسه به جای خندیدن کمکم کنین یاسی هم دور وایستاده بود میخندید اسمم ارمان نیست اگه حالتو نگیرم ... دیدم امیر یا چاقوداز جیبش در اورد و شروع کرد به بریدنه شلوارم اون قسمتی که چسبیده بود رو جدا کرد کارشکه تموم شد بلند شدم پشتمو دیدم واااای از این بدتر دیگه نمیشد به اندازه یه نعلبکی سوراخ شده بود و زیر پوشم معلوم بود همونجوری نشستم رو قسمته سالمه صندلی و با عصبانیت زول زدم به یاسی وگفتم بفرما دلت خنک شد یهو همه شروع کردن به خندیدن اومد جلو وگفت میدونستی وقتی عصبی میشی جذاب تری اقای دلقک؟ مشکوک نگاهش کردم دوباره خندید و برگشت سره جاش و سویشرته مشکیشو برداشت و داد بهم و با خنده گفت ببند دوره کمرت هم باکلاسه هم کسی متوجه نمیشه ب ناچار قبول کردم و... از کلاس زدم بیرون رفتم به سمت پارکینگ سوار شدم و پیش به سوی خونه... این دختره بدجور امروز حالمو گرفت اما میدونم چیکارش کنم کاری میکنم عاشقم بشه و بعدش میزنم خوردش میکنم تا بفهمه با کی طرفه... الو امیر _جانم داداش+میتونی بیای اینجا کارت دارم _نیم ساعت دیگه اونجام
از لبخنده های موزیم ترسیده داشت نگاهم میکرد😂رفتم کنارش نشستم و یکم ازم فاصله گرفت منم کیفمو گذاشتم و جزه هارو در اوردم که نکته برداری کنم مثلا... یکم گذشت و استاد مشغوله توضیح داد بود و این دختره فلجم تند تند مینوشت اروم دستمو بردم زیره میز و گذاشتم رو پاش یه جوری گردنش چرخید سمتم که احساس کردم گردنش شکست 😂دستمو پس زد منم کرمم گرفته بود تلافی کنم بدجوووور ایندفعه دستمو کشیدم دوره کمرش که دستشو گذاشت رو دستم و ناخوناشو فرو کرد تو مچه دستم داشت گوشته تنمو میکند که دستمو کشیدم دختره وحشی نگاهش کردم یه پوزخند گوشه لبش بود و رو یه کاغذه کوچیک یه چی نوشت داد بهم (با من بازی نکن دلقک خان بهت رحم نمیکم) عه اینجوریاس نوشتم(بچرخ تا بچرخیم) و گذاشتم جلو دستش و خندید و کاغذو مچاله کرد یهو استاد گفت آقای سمیعی لطفا بلند بشین و این سوالو جواب بدین ای خاک برسرم شد 🤦🏻 بلند شدم و به سواله رو تخته نگاه کردم من چمیدونم جوابش چیه اخه... سکوت کردم و گفت اصلا حواستون به کلاس نیست اگه قراره بازی گوشی کنید بفرمایید بیرون گفتم نه استاد ببخشید دیگه تکرار نمیشه و گفت بشین نشستم احساس کردم زیرم خیسه خواستم بلند شم دیدم نمیشه انگار چسبیدم به صندلی چشمم افتاد به یاسی دیدم داره ریز ریز میخنده کاره خودشه چسب ریخته زیرم هر کاری کردم نشد همونجوری نشستم تا کلاس تموم شد و گفتم امیر بیا گفت جان داداش
ببین میتونی منو از این صندلی جدا کنی تا فهمید قضیه چیه زد زیره خنده و توجه همه به من جلب شدو اونام شروع کردن به خندیدن انقدر عصبی بودم که دلم میخواست این دختره رو همونجا بکشم داد زدم بسه به جای خندیدن کمکم کنین یاسی هم دور وایستاده بود میخندید اسمم ارمان نیست اگه حالتو نگیرم ... دیدم امیر یا چاقوداز جیبش در اورد و شروع کرد به بریدنه شلوارم اون قسمتی که چسبیده بود رو جدا کرد کارشکه تموم شد بلند شدم پشتمو دیدم واااای از این بدتر دیگه نمیشد به اندازه یه نعلبکی سوراخ شده بود و زیر پوشم معلوم بود همونجوری نشستم رو قسمته سالمه صندلی و با عصبانیت زول زدم به یاسی وگفتم بفرما دلت خنک شد یهو همه شروع کردن به خندیدن اومد جلو وگفت میدونستی وقتی عصبی میشی جذاب تری اقای دلقک؟ مشکوک نگاهش کردم دوباره خندید و برگشت سره جاش و سویشرته مشکیشو برداشت و داد بهم و با خنده گفت ببند دوره کمرت هم باکلاسه هم کسی متوجه نمیشه ب ناچار قبول کردم و... از کلاس زدم بیرون رفتم به سمت پارکینگ سوار شدم و پیش به سوی خونه... این دختره بدجور امروز حالمو گرفت اما میدونم چیکارش کنم کاری میکنم عاشقم بشه و بعدش میزنم خوردش میکنم تا بفهمه با کی طرفه... الو امیر _جانم داداش+میتونی بیای اینجا کارت دارم _نیم ساعت دیگه اونجام
- ۱۴.۵k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط