منیژه: زنیکه رویش را با آب مردهشورخانه شسته؟ تو چشم من د
منیژه: زنیکه رویش را با آب مردهشورخانه شسته؟ تو چشم من دروغ میگویی؟ ازمن که گذشته، من آردم را بیختم و الکم را آویختم. اما تو برو فکر خودت رابکن، تا مشدی سرو مروگنده بود هروقت گم میشد دراطاق نرگس خانم پیدایش میکردند. عصرها که ازکاربرمیگشت غرق بزک برای خودشیرینی میدوید جلو، درخانه را به رویش باز میکرد. شوهری که من موهایم را درخانهاش سفید کردم، یک پسر مثل دسته گل برایش بزرگ کردم، تو او را از من دزدیدی، مهرگیاه به خوردش دادی، من که پول کارنکرده نداشتم که خرج سرخاب سفیدآب بکنم . رفتی درمحله جهودها برایم جادو جنبل کردی، مرا ازچشم شوهرم انداختی، اگر الان توی پاشنۀ در اتاق را بگردند پرازطلسم ودعای سفیدبختی است. آنوقت میخواستی وقتی مشدی ناخوش شد پیزیش را هم من جا بگذارم؟ اگربرای…
نۀ نرگس: خوب بس است. ازدهن سگ دریا نجس نمیشود، میدانی چیست؟ حرف دهنت را بفهم وگرنه سنگ یک من دو منه، سروکارت با منه. حالا میخواهی کنج این خانه دخترم را زجرکش بکنی؟ بت لازمی بکنی؟ البته دخترم جوان است، هریک سرمویش یک طلسم است. مشدی پیر بود. البته زن جوان راهمه دوست دارند.
بیبی خانم: صلوات بفرستید، لعنت برشیطان بکنید.
نرگس: عوضش سرکارخانم و همه کاره بودید. همه در و بند کلیدش دست تو بود. من مثل دده بمباسی کارمیکردم و تنگۀ توراخرد میکردم. برای خاطر مشدی بود که هرچه میگفتی گل میکردم میزدم به سرم، تو هرشب میپریدی به جان مشدی، یک شکم با او دعوا میکردی، او هم به من پناهنده میشد. یعنی توقع داشتی او را از اتاق بیرون بکنم؟ اصلاً خودت مشدی را دق مرگ کردی. ماه به ماه با او قهر بودی، حالا یک مرتبه شوهر جونجونی شد!
منیژه: چشمش کور میشد میخواست سر زنش هوو نیاورد. همانطوری که مرد حاضر نیست که بگویند بالای چشم زنت ابرو است زن هم وقتی دید شوهرش سر او زن میآورد، با او بیمحبت میشود. آن گور به گور شده تا زنده بود سوهان روحم بود، بعد هم که رفت تو را جلو چشمم گذاشت.
نرگس: تو از بیقابلیتی خودت بود، زنی هم که خانهداری و شوهرداری بلد نیست، باید پیه هوو را به تنش بمالد. حالا گذشتهها گذشته، اما مال صغیر نباید زیر پا بشود، درستش باشد این النگوها که به دست کردهای مال صغیر است تا امروز صبح یکی از آنها بیشتر مال خودت نبود. دوتای دیگرش را ازکجا آوردی؟
منیژه: حالا میان دعوا نرخ مشخص میکند! من بیست و پنج سال خانه این مرد استخوان خرد کردم، لب بود که دندان آمد. زنیکۀ دیروزه چیز خودم را به خودم نمیتواند ببیند. حالا هرچه ازدهانم بیرون بیاید به آن گور به گور …
بیبی خانم: خانم صلوات بفرستید. زبانتان راگاز بگیرید. این به جای حمد و سوره است؟ روح او الان همۀ حرفهای شمارا میشنود. به قول شما سه ساعت نیست که او مرده. فکر بچههایش رابکنید.
منیژه: زنگولههای پای تابوت؟
مادر نرگس فریاد میزند: خاک به گورم، مرده راببین! (غش میکند.)
بیبی خانم جیغ میکشد: وای ننه پشت شیشه رانگاه بکن مشدی مشدی آمده ( زبانش بند میآید.)
زنها یک مرتبه با هم فریاد میکشند، درباز میشود. مشدی با کفن سفید خاکآلوده، صورت رنگ پریده، موهای ژولیده وارد میشود وبه درتکیه داده دردرگاه میایستد.
منیژه دستپاچه کیسه را از گردن خودش درمیآورد. با دسته کلید و النگوها جلو مشدی پرت میکند: نه، نه، نزدیک من نیا؟ بردار و برو، مرده، مرده…دسته کلید رابردار، صدتومانی که ازصندوقت برداشتم توی کیسه است. با یک قبض پنج تومانی، بردار و برو، به من رحم بکن، برو، برو ( بلند میشودخودش راپشت بیبی خانم پنهان میکند.)
نرگس ازگوشه چارقدش چیزی درآورده میاندازد جلو او: این هم دندانهای عاریه ات با پنج تومانی که از آ شیخعلی گرفتم. بردار برو، زود باش، برو.( بادستهایش صورت خودش راپنهان میکند ومیافتد در دامن مادرش.)
منیژه: همان دندانهایی که پنجاه تومان برای مشدی تمام شد!…
مشدی رجب مات با لبخند: نه نترسید….من نمرده ام، سکته ناقص بود، درقبر به هوش آمدم!
منیژه: نه نه ، تو مردهای برو. دست ازجانمان بردار،مرا که دوست نداشتی، زن عزیزت آن جاست. (اشاره به نرگس میکند).
مشدی رجب: نه من نمردهام. هنوز خاک نریخته بودند…که به هوش آمدم..گورکن غش کرد، بلند شدم….دویدم! خودم رارسانیدم به خانه یوزباشی….عبای او را گرفتم با درشکه مرا به خانه آورد. خودش هم درحیاط است.
منیژه: این هم….اینهم ماشاالله از کار کردن آشیخعلی! سه ساعت مرده رابه زمین گذاشت! قلیان…یکی به من قلیان برساند…او زنده به گور…زنده به گور…
تهران ۱۲ آبان ماه ۱۳۰۹
نۀ نرگس: خوب بس است. ازدهن سگ دریا نجس نمیشود، میدانی چیست؟ حرف دهنت را بفهم وگرنه سنگ یک من دو منه، سروکارت با منه. حالا میخواهی کنج این خانه دخترم را زجرکش بکنی؟ بت لازمی بکنی؟ البته دخترم جوان است، هریک سرمویش یک طلسم است. مشدی پیر بود. البته زن جوان راهمه دوست دارند.
بیبی خانم: صلوات بفرستید، لعنت برشیطان بکنید.
نرگس: عوضش سرکارخانم و همه کاره بودید. همه در و بند کلیدش دست تو بود. من مثل دده بمباسی کارمیکردم و تنگۀ توراخرد میکردم. برای خاطر مشدی بود که هرچه میگفتی گل میکردم میزدم به سرم، تو هرشب میپریدی به جان مشدی، یک شکم با او دعوا میکردی، او هم به من پناهنده میشد. یعنی توقع داشتی او را از اتاق بیرون بکنم؟ اصلاً خودت مشدی را دق مرگ کردی. ماه به ماه با او قهر بودی، حالا یک مرتبه شوهر جونجونی شد!
منیژه: چشمش کور میشد میخواست سر زنش هوو نیاورد. همانطوری که مرد حاضر نیست که بگویند بالای چشم زنت ابرو است زن هم وقتی دید شوهرش سر او زن میآورد، با او بیمحبت میشود. آن گور به گور شده تا زنده بود سوهان روحم بود، بعد هم که رفت تو را جلو چشمم گذاشت.
نرگس: تو از بیقابلیتی خودت بود، زنی هم که خانهداری و شوهرداری بلد نیست، باید پیه هوو را به تنش بمالد. حالا گذشتهها گذشته، اما مال صغیر نباید زیر پا بشود، درستش باشد این النگوها که به دست کردهای مال صغیر است تا امروز صبح یکی از آنها بیشتر مال خودت نبود. دوتای دیگرش را ازکجا آوردی؟
منیژه: حالا میان دعوا نرخ مشخص میکند! من بیست و پنج سال خانه این مرد استخوان خرد کردم، لب بود که دندان آمد. زنیکۀ دیروزه چیز خودم را به خودم نمیتواند ببیند. حالا هرچه ازدهانم بیرون بیاید به آن گور به گور …
بیبی خانم: خانم صلوات بفرستید. زبانتان راگاز بگیرید. این به جای حمد و سوره است؟ روح او الان همۀ حرفهای شمارا میشنود. به قول شما سه ساعت نیست که او مرده. فکر بچههایش رابکنید.
منیژه: زنگولههای پای تابوت؟
مادر نرگس فریاد میزند: خاک به گورم، مرده راببین! (غش میکند.)
بیبی خانم جیغ میکشد: وای ننه پشت شیشه رانگاه بکن مشدی مشدی آمده ( زبانش بند میآید.)
زنها یک مرتبه با هم فریاد میکشند، درباز میشود. مشدی با کفن سفید خاکآلوده، صورت رنگ پریده، موهای ژولیده وارد میشود وبه درتکیه داده دردرگاه میایستد.
منیژه دستپاچه کیسه را از گردن خودش درمیآورد. با دسته کلید و النگوها جلو مشدی پرت میکند: نه، نه، نزدیک من نیا؟ بردار و برو، مرده، مرده…دسته کلید رابردار، صدتومانی که ازصندوقت برداشتم توی کیسه است. با یک قبض پنج تومانی، بردار و برو، به من رحم بکن، برو، برو ( بلند میشودخودش راپشت بیبی خانم پنهان میکند.)
نرگس ازگوشه چارقدش چیزی درآورده میاندازد جلو او: این هم دندانهای عاریه ات با پنج تومانی که از آ شیخعلی گرفتم. بردار برو، زود باش، برو.( بادستهایش صورت خودش راپنهان میکند ومیافتد در دامن مادرش.)
منیژه: همان دندانهایی که پنجاه تومان برای مشدی تمام شد!…
مشدی رجب مات با لبخند: نه نترسید….من نمرده ام، سکته ناقص بود، درقبر به هوش آمدم!
منیژه: نه نه ، تو مردهای برو. دست ازجانمان بردار،مرا که دوست نداشتی، زن عزیزت آن جاست. (اشاره به نرگس میکند).
مشدی رجب: نه من نمردهام. هنوز خاک نریخته بودند…که به هوش آمدم..گورکن غش کرد، بلند شدم….دویدم! خودم رارسانیدم به خانه یوزباشی….عبای او را گرفتم با درشکه مرا به خانه آورد. خودش هم درحیاط است.
منیژه: این هم….اینهم ماشاالله از کار کردن آشیخعلی! سه ساعت مرده رابه زمین گذاشت! قلیان…یکی به من قلیان برساند…او زنده به گور…زنده به گور…
تهران ۱۲ آبان ماه ۱۳۰۹
- ۶۵۴
- ۲۵ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط