عشق اغیشته به خون
( عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۴۳
راننده کمی خجالت آورد گفت : ببخشید نتونستم فهمم ولی اینو میدونم که تو عمارت خودش هم نبود حتی تو ماشین خودش هم نرفته بود و ماشینش در پارکینگ شرکت گذاشته شد بود ..
تهیونگ سمت پنجره رفت و دست هایش را روی نرده ها گذاشت سپس به اطراف عمارت نگاه کرد : عمارت ما بیرون از شهره .. پیدا کردن اون آدم که دیشب تو عمارت میگشت سخته ..
راننده : بله درسته
تهیونگ جدی و گنگ سمت او چرخید و محکم گفت : خوب گوش بده .. همین الان برو و کله دوربین های اطراف عمارت رو چک کنید به کسی هم نگو حتی عمو ته سان اگه اون آدم سیاه پوش رو دیدی حتما بهم بگو .. حتما تو ماشین یا موتور اومده جای دیگه ای هم نیست که بشه وسایل پارک کرد .. جز - شیطون لبخند زد - اطراف عمارت ..
راننده لبخند زد و سر خم کرد رفت .. تهیونگ عمیق زل زد به بیرون سپس با همان افکار شیطونی خودش هجوم برد به اتاقش ..
وقتی وارد اتاق شد و موهای به شدت داغون همسرش را دید نفس عمیقی کشید و سبک گلوش بالا و پایین رفت
او پشت بهش نشسته بود روی تخت .. تهیونگ سمتش رفت سپس کنارش نشست و آروم گفت : مین جی .. خوبی ؟
مین جی : خوبم ..
نگاهش در نگاه تهیونگ قفل شد .. نگاه کردی پر از ترس و استرس بود ولی نگاه مین جی به شدت خسته ..
با اختیار خودش سمت او خم شد و سرش را روی سینه مردش گذاشت ..
تهیونگ محکم تر مین جی را به آغوش گرفت و موهاش را بوسید زمزمه کنان گفت. : برو دراز بکش تا بغلت کنم خوب بخوابی
مین جی : تهیونگ... جیمین دیشب کجا داشت میرفت که این اتفاق افتاد
ناگهانی پرسید و سرش را بلند کرد .. مردش در یک ثانیه حس لال ها را درک کرد و سکوت کرده بود .. ، بلافاصله پرسید روی تخت و زیر پتو رفت : نمیدونم خوب وقتی رفتیم ازش بپرس .. نمیایی بخوابیم من که خوابم میاد
مین جی آروم سمتش خم شد سپس پشت بهش دراز کشید تهیونگ بیشتر به او نزدیک شد و دستش را روی شکم او کشید تا سمت خودش بیاد عمیق و آروم سرش را در موهای همسرش قائم کرد درسته حالا موهای بلند مشکی او کوتاه شده بودن ولی همان عطر را برای تهیونگ تولید میکرد هرچی بیشتر دلش میخواست همسرش را به خودش فشار بده تا وارد قلبش بشود
پارت ۲۴۳
راننده کمی خجالت آورد گفت : ببخشید نتونستم فهمم ولی اینو میدونم که تو عمارت خودش هم نبود حتی تو ماشین خودش هم نرفته بود و ماشینش در پارکینگ شرکت گذاشته شد بود ..
تهیونگ سمت پنجره رفت و دست هایش را روی نرده ها گذاشت سپس به اطراف عمارت نگاه کرد : عمارت ما بیرون از شهره .. پیدا کردن اون آدم که دیشب تو عمارت میگشت سخته ..
راننده : بله درسته
تهیونگ جدی و گنگ سمت او چرخید و محکم گفت : خوب گوش بده .. همین الان برو و کله دوربین های اطراف عمارت رو چک کنید به کسی هم نگو حتی عمو ته سان اگه اون آدم سیاه پوش رو دیدی حتما بهم بگو .. حتما تو ماشین یا موتور اومده جای دیگه ای هم نیست که بشه وسایل پارک کرد .. جز - شیطون لبخند زد - اطراف عمارت ..
راننده لبخند زد و سر خم کرد رفت .. تهیونگ عمیق زل زد به بیرون سپس با همان افکار شیطونی خودش هجوم برد به اتاقش ..
وقتی وارد اتاق شد و موهای به شدت داغون همسرش را دید نفس عمیقی کشید و سبک گلوش بالا و پایین رفت
او پشت بهش نشسته بود روی تخت .. تهیونگ سمتش رفت سپس کنارش نشست و آروم گفت : مین جی .. خوبی ؟
مین جی : خوبم ..
نگاهش در نگاه تهیونگ قفل شد .. نگاه کردی پر از ترس و استرس بود ولی نگاه مین جی به شدت خسته ..
با اختیار خودش سمت او خم شد و سرش را روی سینه مردش گذاشت ..
تهیونگ محکم تر مین جی را به آغوش گرفت و موهاش را بوسید زمزمه کنان گفت. : برو دراز بکش تا بغلت کنم خوب بخوابی
مین جی : تهیونگ... جیمین دیشب کجا داشت میرفت که این اتفاق افتاد
ناگهانی پرسید و سرش را بلند کرد .. مردش در یک ثانیه حس لال ها را درک کرد و سکوت کرده بود .. ، بلافاصله پرسید روی تخت و زیر پتو رفت : نمیدونم خوب وقتی رفتیم ازش بپرس .. نمیایی بخوابیم من که خوابم میاد
مین جی آروم سمتش خم شد سپس پشت بهش دراز کشید تهیونگ بیشتر به او نزدیک شد و دستش را روی شکم او کشید تا سمت خودش بیاد عمیق و آروم سرش را در موهای همسرش قائم کرد درسته حالا موهای بلند مشکی او کوتاه شده بودن ولی همان عطر را برای تهیونگ تولید میکرد هرچی بیشتر دلش میخواست همسرش را به خودش فشار بده تا وارد قلبش بشود
- ۲.۵k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط