(خانواده جاسوس) پارت 7
(خانواده جاسوس) پارت 7
لوسی:هیچ وای دیرم شد بای
همه :بای
لوسی با مهارت ش زود رسید و زود لباس ش موهاش درست کرد و رفت بیرون ۲ ساعت بیرون بود
لوسی«الان فهمیدم منو دوس نداره »
میخواست گریه بکنه ولی خودش گزلت و یه یهو یه کرد از ماشین لوکس امد پایین
رارند:خانم لوسی؟
لوسی:بله خودم
رارنده:بیاید تو ماشین اقای دنی منتظر شما تو ماشین هست
لوسی سوار ماشین بله دنی سلام کرد
دنی:خب بانو من بیان بیرون
لوسی :🍅🍅
لوسی از ماشین پیاده شد و رفتن رستوران
[درسته لوسی نمیتونه ذهن بخونه ولی میفهمه چی میگن ]
یه دختر:بچهها نگا اقای دنی هست امده رستورانمون
یه دختر دیگه:این دختره پیشه اقای دنی کی هست؟
دختر دیگه:وای حسودیم میشه
لوسی یه احساس بدی داشت
دنی امد جلو میز کشید :بانو من میشه بشینید؟
لوسی:حتما
نشست ن دنی:چی میخوای؟
لوسی :نمیدونم تو برام سفارش بده
دنی:باشه
همون دختره :نوشیدنی چی میل دارین؟!
دنی:یه مشروب لوسی تو چی؟؟
لوسی:من یه اب امبه
همون دختره:چشم
چند دقیقه همون دختره: بفرماید
دنی داشت میپوشید :لوسی چرا نمیخوریش؟!
لوسی:هیسسس
لوسی اب میوه رو بو میکرد احساس کرد سم توش ریختن
لوسی اب میوه گرفت ریخت توی گلدون
دنی:دد چراا؟؟
توی گلدون توش گل های قشنگی چند سانیه مردن
دنی:عااااا هواست هست ش
لوسی یه نگاهی بهش کرد
دنی:فهمیدم بابا «فهمیدم خیلی نازیی»
همون دختره :معذرت میخوام شما کی هستین؟
لوسی:خب من لوسی میکوتو نشناختی؟
دختره۱:لوسییی من طرفدارتممم عاشقتممم
دنی:ها چی شد؟!
لوسی:خاک تو سرت 😑💢 من یه ایدل چ بازیگر هستم
دنی :عااا بریم دیگه؟
لوسی:اره بریم دیگه
لوسی رسید خونه ش و دنی پیاده شد
دنی:لوسی خوب راست ش میخوام یه چیزی بگم..... اممم من من دوست دارم زندگیمی عشقمی
لوسی که، به می خیره شدن بود جواب نداد و دنی رفت و لوسی رفت داخل
لوسی:«گفت دوست دارم، عشقمی »🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅........
بلخره لوسی یکی پیدا کردد
لوسی:هیچ وای دیرم شد بای
همه :بای
لوسی با مهارت ش زود رسید و زود لباس ش موهاش درست کرد و رفت بیرون ۲ ساعت بیرون بود
لوسی«الان فهمیدم منو دوس نداره »
میخواست گریه بکنه ولی خودش گزلت و یه یهو یه کرد از ماشین لوکس امد پایین
رارند:خانم لوسی؟
لوسی:بله خودم
رارنده:بیاید تو ماشین اقای دنی منتظر شما تو ماشین هست
لوسی سوار ماشین بله دنی سلام کرد
دنی:خب بانو من بیان بیرون
لوسی :🍅🍅
لوسی از ماشین پیاده شد و رفتن رستوران
[درسته لوسی نمیتونه ذهن بخونه ولی میفهمه چی میگن ]
یه دختر:بچهها نگا اقای دنی هست امده رستورانمون
یه دختر دیگه:این دختره پیشه اقای دنی کی هست؟
دختر دیگه:وای حسودیم میشه
لوسی یه احساس بدی داشت
دنی امد جلو میز کشید :بانو من میشه بشینید؟
لوسی:حتما
نشست ن دنی:چی میخوای؟
لوسی :نمیدونم تو برام سفارش بده
دنی:باشه
همون دختره :نوشیدنی چی میل دارین؟!
دنی:یه مشروب لوسی تو چی؟؟
لوسی:من یه اب امبه
همون دختره:چشم
چند دقیقه همون دختره: بفرماید
دنی داشت میپوشید :لوسی چرا نمیخوریش؟!
لوسی:هیسسس
لوسی اب میوه رو بو میکرد احساس کرد سم توش ریختن
لوسی اب میوه گرفت ریخت توی گلدون
دنی:دد چراا؟؟
توی گلدون توش گل های قشنگی چند سانیه مردن
دنی:عااااا هواست هست ش
لوسی یه نگاهی بهش کرد
دنی:فهمیدم بابا «فهمیدم خیلی نازیی»
همون دختره :معذرت میخوام شما کی هستین؟
لوسی:خب من لوسی میکوتو نشناختی؟
دختره۱:لوسییی من طرفدارتممم عاشقتممم
دنی:ها چی شد؟!
لوسی:خاک تو سرت 😑💢 من یه ایدل چ بازیگر هستم
دنی :عااا بریم دیگه؟
لوسی:اره بریم دیگه
لوسی رسید خونه ش و دنی پیاده شد
دنی:لوسی خوب راست ش میخوام یه چیزی بگم..... اممم من من دوست دارم زندگیمی عشقمی
لوسی که، به می خیره شدن بود جواب نداد و دنی رفت و لوسی رفت داخل
لوسی:«گفت دوست دارم، عشقمی »🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅........
بلخره لوسی یکی پیدا کردد
- ۹۵
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط