{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

---

---

پارت ۹: دعوا و آشتی

بعد از حادثه‌ای در گنگ بونتن، سوءتفاهمی بین مایکی و ا/ت پیش آمد. ا/ت فکر می‌کرد مایکی توجهش را از دست داده و مایکی هم از رفتار ا/ت گیج شده بود.

هر دو برای مدتی از هم فاصله گرفتند. ا/ت در گوشه‌ای تنها شد و مایکی هم با دستپاچگی به فعالیت‌های گروه پرداخت، اما هیچ‌کدام نمی‌توانستند حضور و گرمای دیگری را فراموش کنند.

تا اینکه شب، مایکی تصمیم گرفت به ا/ت نزدیک شود. با صدایی آرام گفت:
«ا/ت… بیا حرف بزنیم. نمی‌خوام چیزی بین ما باشه جز حقیقت.»

ا/ت به آرامی سرش را بالا آورد و با نگاه پر از حس، پاسخ داد:
«مایکی… من هم نمی‌خوام چیزی بینمون باشه… جز ما.»

دست‌ها دوباره به هم گره خورد و سکوت بعد از آن، پر از اعتماد، عشق و آرامش شد. سوءتفاهم پاک شد و هر دو فهمیدند که هیچ چیزی، حتی ترس و اشتباه، نمی‌تواند آن‌ها را از هم جدا کند.


---
دیدگاه ها (۰)

---پارت ۱۰: شب پر از احساسآن شب، باران آرام بر شهر می‌بارید ...

---پارت ۱۱: تهدید دوباره دشمنچند روز بعد، گنگ بونتن با تهدید...

---پارت ۸: تعارض و حسادتچند روز بعد، اعضای گنگ بونتن در حال ...

---پارت ۷: لحظه‌ی نزدیک شدن خطرناکیک شب بارانی، خیابان‌های ش...

(❁´◡❁)hiخب یه هنتای از مایکی بونتن ، لیلیلی که درخواسته یکی...

دوریاکی کوچولو"پارت نمد چند لایک بالای 8 تا#مایکی#سناریو#فیک...

دو پارتی غمگین از کوکو....... پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط