{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جور دیگری باید دید.....

جور دیگری باید دید.....


زن و شوهر جوونی به محله ی جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردن.
روز اول در حالِ خوردن صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اشون رخت شسته و داره آویزون میکنه که خشک بشن،یکم نگاه کردو گفت:
«لباساشو!دلش خوشه رخت شسته! اصلا بلد نیست چجوری باید رخت بشوره! خدا به دادم برسه با این همسایه ی هپلی! تو باید خدا رو شکر کنی که زن تمیزی مثل من داری!»
همسرش نگاهی کرد ولی چیزی نگفت! اونروز گذشت!
ولی هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌ ش رو برای خشک شدن آویزون می‌کرد زن جوون همون حرفها رو تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد...
یه روز از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:
«خدا رو شکر زنِ شلخته بالاخره یاد گرفته چطوری لباس بشوره! موندم
که کی بهش طرز درست لباس شستن رو یاد داده!»
شوهر جواب داد:
«من امروز صبح زود بیدار شدم و شیشه های پنجره‌هامونو تمیز کردم!»
دیدگاه ها (۹)

مرد خسته آمریکایی.......من یک آمریکایی هستم.مدتها بود با خود...

وصیت اسکندر مقدونیالکساندر، پس از تسخیر کردن حکومت های پادشا...

هیچ وقت عادت نداشته ام و ندارم موقعی که ۲ نفر با هم گپ می زن...

مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت:چندی قب...

Part ⁴⁵The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفت:خب...

★彡   Part 41 彡★ فکر میکردم بالا پایین رفتن از این همه پله کا...

پارت ۱۲: خب فک کنم عاشقت شدم! will,i fill i love you

#حکایت_قدیمی در گذشته های دور مهمانی سرزده و دیروقت به خانه ...

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁷باهم وارد مرکز خرید شدن اول ...

«رایحه پنهان»جونگکوک از اینکه پسر بدون هیچ اعتراضی همون‌جا ا...

تک پارتیاز:جیمیناسم:کدبانوی بی خیال و آیدل وسواسیعلامت ها:جی...

★彡   Part 4 彡★ نگاهی به سوزنی که بین انگشت هام قفل شده بود ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط