𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡
Ⓟⓐⓡⓣ23

[ویو جنی]=
هنوز تو بغلش بودم
صدای قلبش اروم ولی محکم تو گوشم میپیچید

نمیدونستم چرا...
ولی کنار اون حس امنیت داشتم

یهو جونگ کوک اروم ازم فاصله گرفت
دستشو گذاشت روی گونم:
_"جنی خوب گوش کن"

+"ه...هوم؟"

_"ممکنه هر اتفاقی بیفته"

چشام پر اشک شد
+"تو داری منو میترسونی"

یه لحظه نگاهش نرم شد
اون نگاه سردش برای چند ثانیه محو شد

_"قول میدم نمیذارم اتفاقی برات بیفته"

قبل اینکه چیزی بگم صدای قدم اومد

هردومون ساکت شدیم

صدای مردی پشت دیوار پیچید:
_"همه جارو بگردید"

نفسم بند اومده بود
انقد نزدیک بودن که انگار صدای نفساشونو میشنیدم

یهو پام لیز خورد و محکم خوردم به قفسه فلزی

تق!

لعنت...

[ویو کوک]=
چشام بسته شد

گند زدیم...

صدای مردا قطع شد
بعد یکی داد زد:
_"اینجان!"

همون لحظه در مخفی با لگد باز شد

سریع جنی رو کشیدم پشت سرم و اسلحه‌مو گرفتم سمتشون

تق! تق!

صدای تیر تو اتاق پیچید

یکی از مردا افتاد زمین ولی بقیه حمله کردن

جنی از ترس چسبیده بود به لباس پشتِ تنم

یهو یکی از مردا اسلحه گرفت سمت جنی

قلبم ایستاد

_"جنی بخواب!"

قبل اینکه تیر بخوره هلش دادم کنار

تق!

سوزش شدیدی تو شونم پیچید

[ویو جنی]=
چشمام از ترس گرد شد

+"جونگ کوک!!"

خون از شونش میومد پایین

اون مرد دوباره خواست تیر بزنه که جونگ کوک با مشت کوبید تو صورتش

همه چی خیلی سریع اتفاق میفتاد
فقط میدیدم جونگ کوک با وجود زخمش هنوز داره میجنگه

یهو چند نفر دیگه وارد عمارت شدن

_"رئیس!"

مردایی که حمله کرده بودن سریع فرار کردن

جونگ کوک نفس سنگینی کشید
بعد اروم برگشت سمتم

ولی هنوز بهش نرسیده بودم که تعادلشو از دست داد و افتاد روی زانوهاش

+"جونگ کوک نه... نه لطفا"

دستم میلرزید
خون کل لباسشو خیس کرده بود

اونم با صورت رنگ پریده نگام کرد و خیلی اروم گفت:

_"خرگوش کوچولو... گریه نکن..."

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁸ویو: اتهنری هنوز داشت آماده می‌ش...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۸: فض...

فیک تهکوک وارث زار

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

اینم دومین پارتی که گفته بودم میزارم.ویو تهیونگ:از حرفش تعجب...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

____[The Forbidden Crossing]____

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

پارت ۳۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط