{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡
Ⓟⓐⓡⓣ24

[ویو جنی]=
اشکام بی‌اختیار می‌ریخت

دستم رو روی زخم شونش گذاشتم تا خون کمتر بیاد ولی فایده نداشت

+"جونگ کوک... لطفا چشاتو نبند"

اونم با نفسای سنگین لبخند خیلی کمرنگی زد:
_"مگه نگفتم گریه نکن خرگوش کوچولو"

+"الان وقت شوخیه؟!"

صدام میلرزید

یهو یکی از مردایی که تازه وارد شده بودن نزدیکمون شد

_"رئیس باید سریع بریم اینجا امن نیست"

جونگ کوک با سختی بلند شد
ولی همون لحظه تعادلش دوباره به هم خورد

سریع گرفتمش

با تعجب نگام کرد
انگار انتظار نداشت بتونم نگهش دارم

+"زیاد گنده‌ای... ولی نمیذارم بیفتی"

یه خنده کوتاه کرد که آخرش تبدیل به سرفه شد

[ویو کوک]=
سرم گیج میرفت

ولی وقتی دیدم جنی با اون چشم‌های خیس سعی داره منو نگه داره...
یه حس عجیبی تو دلم پیچید

دستم رو آروم گذاشتم روی سرش:
_"من خوبم"

+"دروغ نگو"

این دختر زیادی زود منو میخوند...

یونگی وارد شد
تا چشمش به خون روی لباسم افتاد فکش قفل شد

_"لعنتی... باز زخمی شدی؟!"

جنی سریع گفت:
+"باید ببریمش بیمارستان"

یونگی ساکت شد
بعد نگاه معنی‌داری به من انداخت

_"بیمارستان نمیشه"

جنی گیج نگاهش کرد:
+"چرا؟!"

قبل اینکه یونگی چیزی بگه
صدای آژیر پلیس از دور اومد

لعنت...

[ویو جنی]=
همه سریع به هم نگاه کردن

یونگی گفت:
_"رئیس باید الان حرکت کنیم"

جونگ کوک آروم سر تکون داد

بعد دستمو گرفت

دستم کامل تو دست بزرگش گم شد

_"جنی از کنارم جدا نشو"

نمیدونم چرا...
ولی همون یه جمله باعث شد قلبم محکم بکوبه

+"باشه..."

همراهشون دویدم سمت خروجی مخفی عمارت

ولی تو ذهنم فقط یه سوال میچرخید...

جونگ کوک دقیقا کیه؟

و چرا پلیس دنبالش بود...؟

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ25[ویو جنی]=همراهشون وارد راهروی مخفی شدی...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ31[ویو جنی]=تهیونگ با چشم ریز شده نگامون ...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ23[ویو جنی]=هنوز تو بغلش بودمصدای قلبش ار...

𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡Ⓟⓐⓡⓣ22[ویو جنی]=دستم تو دست جونگ کوک یخ کرده ...

همخونه اجباری... پارت 123"ویو پارک دوین"نتونستم طاقت بیارم.آ...

Forced love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط