𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡
𝓪𝓸𝓼𝓽𝓪𝓭𝓛𝓸𝓿𝓮 𝓶𝓮 ♡
Ⓟⓐⓡⓣ25
[ویو جنی]=
همراهشون وارد راهروی مخفی شدیم
یونگی جلوتر حرکت میکرد و مدام اطرافو چک میکرد
ولی ذهن من هنوز درگیر یه چیز بود...
اون مردا کی بودن که جرئت کردن به جونگ کوک حمله کنن؟
جونگ کوک با اون وضعیت هنوز محکم راه میرفت
انگار زخمش هیچ اهمیتی نداشت
یهو چند نفر کتمشکی جلوش تعظیم کردن
_"رئیس"
جونگ کوک فقط سر تکون داد
همه با ترس و احترام نگاش میکردن
[ویو کوک]=
خون زیادی از دست داده بودم
ولی نمیخواستم جنی بیشتر بترسه
رسیدیم به پارکینگ زیرزمینی
چندین ماشین مشکی اونجا بود
جنی با تعجب اطرافو نگاه میکرد
+"همهی اینا مال توئه؟"
یه پوزخند زدم:
_"نه مال همسایهست"
چشم غرهای رفت که باعث شد یونگی خندشو قورت بده
همون لحظه یکی از افراد باند با عجله نزدیک شد
_"رئیس همهی خیابونا پاکسازی شدن"
جنی آروم پرسید:
+"پاکسازی...؟"
یونگی زیر لب گفت:
_"یعنی هیچکس جرئت نزدیک شدن نداره"
[ویو جنی]=
در ماشین برام باز شد
جونگ کوک نشست کنارم
همین که ماشین حرکت کرد
سرش افتاد عقب و چشمهاشو بست
ترسیدم
+"جونگ کوک؟"
آروم چشم باز کرد:
_"چیه خرگوش؟"
+"اگه حالت بده چرا خودتو قوی نشون میدی؟"
چند ثانیه ساکت موند
بعد خیلی آروم گفت:
_"چون اگه من ضعیف شم... همه چی نابود میشه"
برای اولین بار...
غم عجیبی تو صداش بود
یهو راننده گفت:
_"رئیس رسیدیم"
از شیشه بیرون رو نگاه کردم
جلوی عمارتی حتی بزرگتر از قبلی بودیم
درهای عظیم آهنی باز شدن
و دهها نفر دو طرف ایستاده بودن
همه همزمان تعظیم کردن:
_"خوش اومدید رئیس جئون"
قلبم تند زد
یعنی...
جونگ کوک واقعا کی بود؟
ادامه دارد...
Ⓟⓐⓡⓣ25
[ویو جنی]=
همراهشون وارد راهروی مخفی شدیم
یونگی جلوتر حرکت میکرد و مدام اطرافو چک میکرد
ولی ذهن من هنوز درگیر یه چیز بود...
اون مردا کی بودن که جرئت کردن به جونگ کوک حمله کنن؟
جونگ کوک با اون وضعیت هنوز محکم راه میرفت
انگار زخمش هیچ اهمیتی نداشت
یهو چند نفر کتمشکی جلوش تعظیم کردن
_"رئیس"
جونگ کوک فقط سر تکون داد
همه با ترس و احترام نگاش میکردن
[ویو کوک]=
خون زیادی از دست داده بودم
ولی نمیخواستم جنی بیشتر بترسه
رسیدیم به پارکینگ زیرزمینی
چندین ماشین مشکی اونجا بود
جنی با تعجب اطرافو نگاه میکرد
+"همهی اینا مال توئه؟"
یه پوزخند زدم:
_"نه مال همسایهست"
چشم غرهای رفت که باعث شد یونگی خندشو قورت بده
همون لحظه یکی از افراد باند با عجله نزدیک شد
_"رئیس همهی خیابونا پاکسازی شدن"
جنی آروم پرسید:
+"پاکسازی...؟"
یونگی زیر لب گفت:
_"یعنی هیچکس جرئت نزدیک شدن نداره"
[ویو جنی]=
در ماشین برام باز شد
جونگ کوک نشست کنارم
همین که ماشین حرکت کرد
سرش افتاد عقب و چشمهاشو بست
ترسیدم
+"جونگ کوک؟"
آروم چشم باز کرد:
_"چیه خرگوش؟"
+"اگه حالت بده چرا خودتو قوی نشون میدی؟"
چند ثانیه ساکت موند
بعد خیلی آروم گفت:
_"چون اگه من ضعیف شم... همه چی نابود میشه"
برای اولین بار...
غم عجیبی تو صداش بود
یهو راننده گفت:
_"رئیس رسیدیم"
از شیشه بیرون رو نگاه کردم
جلوی عمارتی حتی بزرگتر از قبلی بودیم
درهای عظیم آهنی باز شدن
و دهها نفر دو طرف ایستاده بودن
همه همزمان تعظیم کردن:
_"خوش اومدید رئیس جئون"
قلبم تند زد
یعنی...
جونگ کوک واقعا کی بود؟
ادامه دارد...
- ۴۷۳
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط