::forced love::
::forced love::
Part 4::
گوشی جونگکوک زنگ میخوره
جونگکوک اروم بلند میشه که ا/ت بیدار نشه و گوشی رو بر میداره و میره توی راهرو
جونگکوک: بله؟
مین سو: عوضی، اگه یه تار مو از سر زنم کم بشه قسم میخورم نابودت کنم
جونگکوک: یه تار ؟ اوخی... کاشکی یه تار کم شده بود
مین سو: میکشمت جئون، هرچی داری رو نابود میکنم و...
جونگکوک: ( قبل از اینکه حرف مین سو تموم بشه گوشی رو قطع میکنه )
ا/ت با بلند شدن جونگکوک از روی تخت بیدار شده بود ولی ریکشنی نشون نداد
در رو یکم باز میکنه و به جونگکوک و حرفاشون گوش میکنه
جونگکوک: به چی نگاه بچه
ا/ت: با منی؟ هیچی.. هههه ( یکم هول )
جونگکوک: دوست داری قبل عروسی یه کارایی کنیم بیشتر بهم علاقه پیدا کنی؟ ( با شیطنت میگه و اروم میره سمت در اتاق/جایی که ا/ت وایساده)
ا/ت: چی؟نه جونگکوکککک
جونگکوک: نمیشه که، مگه دست توعع
ا/ت: ( در رو تا ته باز میکنه و از کنار جونگکوک فرار میکنه)
جونگکوک: ( دنبال ا/ت میدوعه)
ا/ت به پله ها میرسه و میره پایین ولی یه پله رو جا میندازه و میوفته پایین
ا/ت: ااااییییی
جونگکوک: ( از بالا به ا/ت زل زده و سعی داره نخنده ) اوخی، خوبی؟!
ا/ت: دارم میمیرمممم
جونگکوک: عروس مرده؟!
ا/ت: چرا نمیای کمکم، مثلا افتادماااا ( لوس)
جونگکوک: تو از من بدت نمیومد؟!حالا... هیچی ولش کن ( از پله ها میاد پایین و پله ی اخری رو جا میزاره و میوفته رو ا/ت)
ا/ت: جیغغغغغغغ، بلند شوووووو
جونگکوک: ببخشید، ببخشید ( میخنده)
ا/ت: خودت میدونی چقدر سنگینی؟؟ الان افتادی روم دارم میمیرم از درد جئون
جونگکوک: ( لباش رو روی لب ا/ت میزاره ولی هیچ حرکتی انجام نمیده)
::3 دقیقه بعد::
جونگکوک: امیدوارم اروم شده باشی بیب ( بلند میشه و میره سمت اتاق کارش)
ا/ت: ( شکه شده و با انگشت شست لبش رو لمس میکنه) فکر کنم دارم عاشقش میشم ( زیر لب )
ویو ا/ت::
فکر کنم باید براش لوس بازی در بیارم
خب منم بهش علاقه دارم
و واقعا خوشحالم که میخوام باهاش ازدواج کنم
با اینکه شناخت خاصی ازش ندارم ولی ازش خوشم میاد
ا/ت: جونگکوکیییی
جونگکوک: بله؟ ( لحنش نرم تر شده)
ا/ت: میشه بغلم کنی؟ خب من نمیتونم بلند شم، چون یه سنگ افتاد روم
جونگکوک: من سنگم؟ دارم برات ( میاد سمت ا/ت و یه دستشو زیر پای ا/ت و یه دستشو زیر کمر ا/ت میزاره و بلندش میکنه)
ا/ت: یااااا، چقدر قویییی
جونگکوک: اره دیگه ( ا/ت رو میبره طبقه بالا و اروم میزاره روی تخت)
ا/ت: مرسییی
جونگکوک: میدونستی خیلی خوشحالم که قراره همیشه کنارم باشی؟
ا/ت: شایدم منم اینجوری باشم جونگکوکی
جونگکوک: ( لبخند محو میزنه ) خب من باید برم به کارام برسم، عروسی شب هست
ا/ت: اوهوم
::ساعت 5 عصر::
ا/ت میره طبقه پایین و دوست داره جونگکوک رو بغل کنه ولی جونگکوک نیستش
خدمتکار: خانم ا/ت...
ادامه دارد....
Part 4::
گوشی جونگکوک زنگ میخوره
جونگکوک اروم بلند میشه که ا/ت بیدار نشه و گوشی رو بر میداره و میره توی راهرو
جونگکوک: بله؟
مین سو: عوضی، اگه یه تار مو از سر زنم کم بشه قسم میخورم نابودت کنم
جونگکوک: یه تار ؟ اوخی... کاشکی یه تار کم شده بود
مین سو: میکشمت جئون، هرچی داری رو نابود میکنم و...
جونگکوک: ( قبل از اینکه حرف مین سو تموم بشه گوشی رو قطع میکنه )
ا/ت با بلند شدن جونگکوک از روی تخت بیدار شده بود ولی ریکشنی نشون نداد
در رو یکم باز میکنه و به جونگکوک و حرفاشون گوش میکنه
جونگکوک: به چی نگاه بچه
ا/ت: با منی؟ هیچی.. هههه ( یکم هول )
جونگکوک: دوست داری قبل عروسی یه کارایی کنیم بیشتر بهم علاقه پیدا کنی؟ ( با شیطنت میگه و اروم میره سمت در اتاق/جایی که ا/ت وایساده)
ا/ت: چی؟نه جونگکوکککک
جونگکوک: نمیشه که، مگه دست توعع
ا/ت: ( در رو تا ته باز میکنه و از کنار جونگکوک فرار میکنه)
جونگکوک: ( دنبال ا/ت میدوعه)
ا/ت به پله ها میرسه و میره پایین ولی یه پله رو جا میندازه و میوفته پایین
ا/ت: ااااییییی
جونگکوک: ( از بالا به ا/ت زل زده و سعی داره نخنده ) اوخی، خوبی؟!
ا/ت: دارم میمیرمممم
جونگکوک: عروس مرده؟!
ا/ت: چرا نمیای کمکم، مثلا افتادماااا ( لوس)
جونگکوک: تو از من بدت نمیومد؟!حالا... هیچی ولش کن ( از پله ها میاد پایین و پله ی اخری رو جا میزاره و میوفته رو ا/ت)
ا/ت: جیغغغغغغغ، بلند شوووووو
جونگکوک: ببخشید، ببخشید ( میخنده)
ا/ت: خودت میدونی چقدر سنگینی؟؟ الان افتادی روم دارم میمیرم از درد جئون
جونگکوک: ( لباش رو روی لب ا/ت میزاره ولی هیچ حرکتی انجام نمیده)
::3 دقیقه بعد::
جونگکوک: امیدوارم اروم شده باشی بیب ( بلند میشه و میره سمت اتاق کارش)
ا/ت: ( شکه شده و با انگشت شست لبش رو لمس میکنه) فکر کنم دارم عاشقش میشم ( زیر لب )
ویو ا/ت::
فکر کنم باید براش لوس بازی در بیارم
خب منم بهش علاقه دارم
و واقعا خوشحالم که میخوام باهاش ازدواج کنم
با اینکه شناخت خاصی ازش ندارم ولی ازش خوشم میاد
ا/ت: جونگکوکیییی
جونگکوک: بله؟ ( لحنش نرم تر شده)
ا/ت: میشه بغلم کنی؟ خب من نمیتونم بلند شم، چون یه سنگ افتاد روم
جونگکوک: من سنگم؟ دارم برات ( میاد سمت ا/ت و یه دستشو زیر پای ا/ت و یه دستشو زیر کمر ا/ت میزاره و بلندش میکنه)
ا/ت: یااااا، چقدر قویییی
جونگکوک: اره دیگه ( ا/ت رو میبره طبقه بالا و اروم میزاره روی تخت)
ا/ت: مرسییی
جونگکوک: میدونستی خیلی خوشحالم که قراره همیشه کنارم باشی؟
ا/ت: شایدم منم اینجوری باشم جونگکوکی
جونگکوک: ( لبخند محو میزنه ) خب من باید برم به کارام برسم، عروسی شب هست
ا/ت: اوهوم
::ساعت 5 عصر::
ا/ت میره طبقه پایین و دوست داره جونگکوک رو بغل کنه ولی جونگکوک نیستش
خدمتکار: خانم ا/ت...
ادامه دارد....
- ۳۶۸
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط