پارت ۵
پارت ۵
ساعت ۸ و ۳۹ دقیقه شب_نویسنده "کارن":
بعد از خروج سرباز تهیونگ با سر و وضعی که غیر قابل باور بود اومد و خون جونگکوک به جوش اومد و همین باعث شد رگ گردنش باد کنه و چشماش قرمز شه.تهیونگ تا در رو بست برگشت و جونگکوک رو دید که مثل گرگ بالا سر خرگوش ایستاده و داره بلند بلند و حرصی نفس میکشه.تهیونگ که فهمیده بود این وضعیت اصلا خوب نیست چیزی نگفت و فقط بیشتر به در چسبید.جونگکوک بالاخره لب باز کرد و گفت:
جونگکوک:با این سر و وضع اینجا چیکار میکنی؟دوست داری مردای به غیر از من رو تحریک کنی؟یا نه شایدم دوست داری جوری گردنت رو مارک کنم که همه بفهمن صاحاب داری؟ها؟
جوابی از تهیونگ نگفت پس دوباره با تن صدای کمی بالاتر گفت: "ها؟" و مشتش رو به در کبوند.تهیونگ با لکنت بخاطر بغض گفت:
تهیونگ:تو زدی زیر قولت،هرچی بهت زنگ زدم جواب ندادی.منم از تنهایی کلافه شدم و اومدم اینجا.مگه دلتنگی برای مَردم جرمه؟
ساعت ۸ و ۳۹ دقیقه شب_نویسنده "کارن":
بعد از خروج سرباز تهیونگ با سر و وضعی که غیر قابل باور بود اومد و خون جونگکوک به جوش اومد و همین باعث شد رگ گردنش باد کنه و چشماش قرمز شه.تهیونگ تا در رو بست برگشت و جونگکوک رو دید که مثل گرگ بالا سر خرگوش ایستاده و داره بلند بلند و حرصی نفس میکشه.تهیونگ که فهمیده بود این وضعیت اصلا خوب نیست چیزی نگفت و فقط بیشتر به در چسبید.جونگکوک بالاخره لب باز کرد و گفت:
جونگکوک:با این سر و وضع اینجا چیکار میکنی؟دوست داری مردای به غیر از من رو تحریک کنی؟یا نه شایدم دوست داری جوری گردنت رو مارک کنم که همه بفهمن صاحاب داری؟ها؟
جوابی از تهیونگ نگفت پس دوباره با تن صدای کمی بالاتر گفت: "ها؟" و مشتش رو به در کبوند.تهیونگ با لکنت بخاطر بغض گفت:
تهیونگ:تو زدی زیر قولت،هرچی بهت زنگ زدم جواب ندادی.منم از تنهایی کلافه شدم و اومدم اینجا.مگه دلتنگی برای مَردم جرمه؟
- ۲۹۲
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط