{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

۳پارتی تهیونگ و ات درخواستی

۳پارتی تهیونگ و ات درخواستی

و یو ات :
سلام من _____ هستم و ۲ سال همسر تهیونگ اما من عاشق بچم ام اما تهیونگ نه
_____________________________________________۸۸____________________________________
ات :سلام خسته نباشی زندگیم
تهیونگ:سلام (خیلی سرد)
ات :ناهار خوردی ؟
تهیونگ:آره سیرم
ات :این چرا این چن روز انقد سرده رفتار میکنه نکنه....نه دختر امکان نداره
تهیونگ:آهان راستی شب جلسه دارم شام هم میدن تو غذا به اندازه خودت درست کن
ات:باش

چند ساعت بعد:
تهیونگ: خدافظ .من رفتم
ات :خدافظ
راوی : ات تهیونگ رو تقیب میکنه تا مبینه تهیونگ میره دم خونه ی دختره که با پاشنه بلند زرشکی جلو میاد و تهیونگ رو میبوسه و وارد عمارت میشن ات هم نمیتونه تحمل کنه و وارد عمارت میشه ااز پنجره اتاق میبینه که تهیونگ و دختر دارن س.ک.س انجام میدن ات عصبانی و استرسی میشه دلش می‌خواست دختره رو با تهیونگ باهم آتیش بزنه (ترجیحا قبل آتیش زدن روشون بنزین بریزه)ناراحت از عمارت خارج میشه میره خونه و منتظر تهیونگ میشینه تا بیاد دهنشو سرويس کنه

ویو ساعت حدودا ۳ شب:
تهیونگ:سلام نخوابیدی
ات :نه چطور ؟؟؟؟
تهیونگ:هیچی همینجوری
ات :من بچه میخام
تهیونگ : دوباره شروع نکن
ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۳)

💢دیروز در تهرانسر، یه مرد میره سرکار یه کاری واسش پیش میاد و...

چند پارتی✨نیمه‌شب بود و عمارت تهیونگ در سکوت کامل فرو رفته ب...

پارت دوم تهیونگ وات تهیونگ :دوباره شروع نکن +هه فک کردی میتو...

مربی موتور سوارpart 6 ویو ات .۱ هفته وقت داشتیم برا تمرین با...

رمان

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۳ـــــویو یکم بعدگوشی ات زنگ میخوره و نامجون سریع می‌ره...

رمان تهکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط