مینیرمان

#مینی_رمان
#توت_فرنگی
#BTS
#part
سیا نزدیک در ایستاد و تا خواست فرار کنه تهیونگ اونو گرفت:کجا میری؟راه فرار نداری
سیا:پروژه مهمه نمیشه ولش کرد بايد بریم
تهیونگ:مهم نیست ولش کن...کاری که تازه کردی رو تکرار کن
سیا:چ..چه...چکاری؟من کاری نکردم
تهیونگ:بوسه یکم پیش
سیا:اشتباهی شد
تهیونگ:دوباره همون اشتباه رو تکرار کن
سیا:تهیونگ ولم کن میخوام برم
تهیونگ:اینبار نه
سیا:تهیووونگگگ
تهیونگ:ی شرط هست
سیا:چی؟
تهیونگ فاصله بینشون رو پر کرد و گفت:متاسفانه باید اجازه بگیرم...باید دوباره بوسم کنی
سیا:نع اصلا
تهیونگ:پس بزار من بوست کنم...
سیا:روی گونم فقط
تهیونگ که تو دلش عروسی بود با لذت گونه ی سیا رو بوسید...
تهیونگ:مطمئنی من خوشمزه ترم؟طعم وانیلی که داری خوشمزه تره
سیا تهیونگ رو هلش داد و از اتاق زد بیرون
هر لحظه ممکن بود قلبش از جا کنده بشه....با ذوق دستش رو روی گونه ی سرخ شده اش گذاشت و ازونجا رفت
خب حالا تهیونگ چیکار میکرد؟اون عاشق دیوونه که الان از معشوقه اش بوس گرفته داره چیکار میکنه!؟
فقط تو دلش عروسیه؟فک نکنم...


باورم نمیشهههههه اولین باره رمانی رو اینقدر عاشقانه میکنم
واقعا این منم!؟اه خدای من این آخرین باره
دیدگاه ها (۶۴)

#مینی_رمان #توت_فرنگی #BTS #part :۸با ذوق داشت تو اتاقش میرق...

#مینی_رمان #توت_فرنگی #BTS #part:۹کم کم به هوش اومد و چشاشو ...

#مینی_رمان#توت_فرنگی#BTS #part:۶تهیونگ لعنتی به این شانس فرس...

تهیونگ:تو برا اولین بار اسممو گفتی...سیا با دست پا چلفتگی گف...

که ته گفت_این جوجه الان چیکار کرد+مارو بوسید؟_هر کاری که کرد...

#شب_خاص. ‌. Part 29ویو تهکوک•ت...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 4روز عروسیشون فرا رسید. کلی مهمون دعو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط