{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا هم دستای هیون و هم یوجون مشت شده بود و من حس میکردم

حالا هم دستای هیون و هم یوجون مشت شده بود و من حس میکردم هر لحظه ممکنه از شدت خشم دستاشون رو زخمی کنند،‌برای اینکه بیشتر از این به هم نپرن گفتم


+اتفاقاً همین الان حرف تو و هیونین بود ،بیاین بشینید....


یوجون چشم غره ای بهم رفت و بعد درحالی که خودش رو به سختی کنترل میکرد گفت:


~ خانومم راست میگه برادر ، حرفتون بود ،بیاید بشینید بلاخره همیشه باید ینفر باشه که نزاره ما باهم تنها باشیم



هیون بی توجه به طعنه ی یوجون با لبخند و خونسردی کامل صندلی کنارم رو بیرون کشید و روش نشست و هیونینم اونطرف نشست



-خب بستگی به تقدیرتون داره برادر عزیزم...
اگه برای هم نوشته شده بودید شخصی مانع عشقتون نمیشد


یوجون که صورتش روبه قرمزی میزد روبه هیونین گفت


~پسرم بهتره بری اونور ماهیارو نگاه کنی ، ما حرفهای خصوصی داریم...


هیونین اخمی کرد و بی حرف بلند شد و به اون سمت رفت
دیدگاه ها (۰)

یوجون وقتی دید که هیونین سرگرم شده روبه هیون با پوزخند و در ...

پارت ۲۶۲+مردی هیون؟ هیون توروخدا بلند شو توروخدا نمیر هیون ب...

پارت ۲۶۱توی همین فکرها بودم که خوابم برد ـــــــــــــــــــ...

پارت ۲۶۰گند زده بودم ، یادم نبود هیون اینقدر آدم تیز و دقیقی...

Hey! Don't kiss our sister so much ! Part 1 #lino(know) #str...

شرطا: 120 لایک 70 کامنت 30 بازنشر

✍️این حکایت خیلی از آدمهاست که یکی لطف میکنه و کمکشون میکنه ...

کت فوتر زیبای گلدوزی😍جنس : فوتر درجه یک رنگ بندی : نسکافه ا...

🔴مشاور سابق پنتاگون: ترامپ در دنیایی خیالی زندگی می‌کند؛ ما ...

خیلی دوستون دارممممم😭🫂✨️🩵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط