{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یـــــادش بخـــیر ...

یـــــادش بخـــیر ...

بچه که بودم یه آبمـــیوه گـــیری داشتیم ،

وقــــتی روشنش میکردیم رسمــا رَم میــکرد !

علاوه بر سر و صدا یه دوری هم تو آشپزخونه میزد .

بعد مامـــانم هم منو مامـــــور میـــکرد اینـــو نـــگه دارم

تــــــا خــــودش هویـــــج ها رو آب بگـــــیره ،

دقیقا حس اون کارگری رو داشتم که آسفالت سوراخ میکردن :|

فکر نکنم کسی داشته باشه الان ..
دیدگاه ها (۴)

مرگ در قانوس ما از بی وفایی بهتر استدر قفس با دوست مردن از ر...

پیش بندبرای تشویق آقایان به ظرف شستن رسید

خودم" آس " ....رفیقام " خاص " ....دنیا ماله " ماست " ...گور ...

حمام،ماساژ با آب

برده عمارت جئون

#تکپارتیموضوع:(وقتی داره بابا میشه و...)لینو/ا.تماه های آخر ...

I can be myself with himPart⁹³یونگی فیلم رو پلی کرد..وسط من ...

نفرتی به نام عشقپارت: 32ات:(نفس نفس) سگ توش. پام سوراخ شد. ک...

گمشده در اعماق جنگلهیونجین/ا.تپارت: ۱10 سپتامبر 2024«گمشده.د...

I fell for my doctor-part 6

TEN YEARS OLD LOVE ³ ات: من مادری ندارم. با قاطعیت جواب داد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط