TEN YEARS OLD LOVE ³
TEN YEARS OLD LOVE ³
ات: من مادری ندارم.
با قاطعیت جواب داد...
: زیاد نمیشه که مرده قبلش حتما به اندازه ی کافی برای تربیتت وقت داشته.
دندونامو روی هم سابیدم.
-پرونه شماره 19 :
به علاوه ی اسم و سنم از مادرم هم خبر داره...حتی تاریخ مرگش. پس خیلی منو زیر نظر داشته و داره...اوضاع داره خطرناک میشه.
---
باید طرف مادرمو نگه دارم هیچ غریبه ای نمیتونی درمورد مامانم بد بگه.
ات: ببخشید آقا مادرم تمام جونش رو برای تربیت من صرف کرده و شما حق ندارید ازش ایراد بگیرید .
سعی کردم خیلی جدی جمله رو تو صورتش بکوبم تا جدی بگیرتش.
تک خنده ای کرد و گفت...
: هر چی هم که باشه جسارت رو خیلی خوب بهت یاد داده.
بله درسته من رو رسما سربازی فرستاده چرا از اون خبر نداری؟
بحث رو عوض کردم
ات: لطفا برید سر اصل مطلب باید برم سر کارم.
: نکنه فکر کردی من خیلی بیکارم که اومدم با تو صحبت کنم؟
خب عوضی خودت داری طولش میدی
ات: چرا میخواین با من صحبت کنید؟
اومد نزدیک تر و یه کارت رو طرفم سر داد.
زیر چشمی کارتو نگاه کردم انگار مشخصات یه اداره روش نوشته شده بود.
: من کانگم. رئیس اداره ی CIB. امیدوارم شنیده باشیش.
پس حدسم درست بود اون یه رئیسه . کمیمکث کردم و گفتم...
ات: اطلاع دارید که کره نبودم پس نشنیدم
کانگ: چطور ممکنه وقتی صداش تا ژاپن رسیده نشنیده باشی؟
-پرونده شماره 19:
از کشوری که توش اقامت داشتم هم باخبره.
---
سرمو آوردم پایین.
کانگ: مشکلی نیست پس مامانت اطلاعات عمومی زیادی نمیداده بهت.
با اومدن اسم مامانم خیلی تیز نگاش کردم. با مامانم چه مشکلی داری؟
قبل از اینکه متوجه بشم افکارم رو به زبونم آورده بودم.
کانگ: مشکل ؟ نه اصلا! من حتی یه بار هم ندیدمش. فقط اطلاعاتیه که دارم میدم تا بدونی با چی و کی طرفی.
ات: خیلی خب آقای...کانگ
کانگ: بله.
به کارت اشاره کرد.
کانگ: من از جرئتت خوشم اومده دختر. فکر نکنم بد باشه توی ادارم یه جایی برات باز کنم.
ات: و اون وقت چرا؟
کانگ: این یه پیشنهاد کاره دلیلی برای توضیح میبینی؟
ذهنم پر از دهن کجی های پی در پی به صورت سالخوردش بود ولی سعی میکردم عاقلانه فکر کنم.
پوزخند زدم. اولین باری بود که توی این دیدار حالتی جز حالت بی تفاوتی به چهرم میگرفتم.
ات : خب...از نظر من بله باید دلیل قانع کننده تری برای یه بچه ی 10 ساله بیارید...آقا.
کانگ: حرفت دلیل خوبی حساب نمیشه؟
کمی مکث کرد و بعد اضافه کرد:
کانگ: سنت برای رسمی شدن خیلی کمه...ولی برای کارآموزی دیره.
از جاش بلند شد و نگام نه یعنی اسکنم کرد.
ادامه در کامنت....
....
#fake
ات: من مادری ندارم.
با قاطعیت جواب داد...
: زیاد نمیشه که مرده قبلش حتما به اندازه ی کافی برای تربیتت وقت داشته.
دندونامو روی هم سابیدم.
-پرونه شماره 19 :
به علاوه ی اسم و سنم از مادرم هم خبر داره...حتی تاریخ مرگش. پس خیلی منو زیر نظر داشته و داره...اوضاع داره خطرناک میشه.
---
باید طرف مادرمو نگه دارم هیچ غریبه ای نمیتونی درمورد مامانم بد بگه.
ات: ببخشید آقا مادرم تمام جونش رو برای تربیت من صرف کرده و شما حق ندارید ازش ایراد بگیرید .
سعی کردم خیلی جدی جمله رو تو صورتش بکوبم تا جدی بگیرتش.
تک خنده ای کرد و گفت...
: هر چی هم که باشه جسارت رو خیلی خوب بهت یاد داده.
بله درسته من رو رسما سربازی فرستاده چرا از اون خبر نداری؟
بحث رو عوض کردم
ات: لطفا برید سر اصل مطلب باید برم سر کارم.
: نکنه فکر کردی من خیلی بیکارم که اومدم با تو صحبت کنم؟
خب عوضی خودت داری طولش میدی
ات: چرا میخواین با من صحبت کنید؟
اومد نزدیک تر و یه کارت رو طرفم سر داد.
زیر چشمی کارتو نگاه کردم انگار مشخصات یه اداره روش نوشته شده بود.
: من کانگم. رئیس اداره ی CIB. امیدوارم شنیده باشیش.
پس حدسم درست بود اون یه رئیسه . کمیمکث کردم و گفتم...
ات: اطلاع دارید که کره نبودم پس نشنیدم
کانگ: چطور ممکنه وقتی صداش تا ژاپن رسیده نشنیده باشی؟
-پرونده شماره 19:
از کشوری که توش اقامت داشتم هم باخبره.
---
سرمو آوردم پایین.
کانگ: مشکلی نیست پس مامانت اطلاعات عمومی زیادی نمیداده بهت.
با اومدن اسم مامانم خیلی تیز نگاش کردم. با مامانم چه مشکلی داری؟
قبل از اینکه متوجه بشم افکارم رو به زبونم آورده بودم.
کانگ: مشکل ؟ نه اصلا! من حتی یه بار هم ندیدمش. فقط اطلاعاتیه که دارم میدم تا بدونی با چی و کی طرفی.
ات: خیلی خب آقای...کانگ
کانگ: بله.
به کارت اشاره کرد.
کانگ: من از جرئتت خوشم اومده دختر. فکر نکنم بد باشه توی ادارم یه جایی برات باز کنم.
ات: و اون وقت چرا؟
کانگ: این یه پیشنهاد کاره دلیلی برای توضیح میبینی؟
ذهنم پر از دهن کجی های پی در پی به صورت سالخوردش بود ولی سعی میکردم عاقلانه فکر کنم.
پوزخند زدم. اولین باری بود که توی این دیدار حالتی جز حالت بی تفاوتی به چهرم میگرفتم.
ات : خب...از نظر من بله باید دلیل قانع کننده تری برای یه بچه ی 10 ساله بیارید...آقا.
کانگ: حرفت دلیل خوبی حساب نمیشه؟
کمی مکث کرد و بعد اضافه کرد:
کانگ: سنت برای رسمی شدن خیلی کمه...ولی برای کارآموزی دیره.
از جاش بلند شد و نگام نه یعنی اسکنم کرد.
ادامه در کامنت....
....
#fake
- ۱۰۴
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط