استاد من
🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت ⁵⁹
ویو سلین 🫄🏻
هوففف این جئون هم برای من عشقم عشقم میکنم
دارم براش
از اونجایی که میدونستم جونکوک آدم فضولی به زور از جیمینا خواستم که منو ببوسه واقعا به زور راضیش کردم
رفتم بالا و یه گوشه از در اتاقم رو باز گذاشتم چند مین لف دادم و دیدم جونکوک داره نگاه میکنه آخیش دلم خنک شد
بهتره برم پیش یول
سلین :من اومدم
یول : بیا مامانی جونم کنارم بخواب
و سلین کنار یول دراز کشید
یول : بابا
کوک:هوم
یول :به نظرت آرزویی که امروز کردم واقعی میشه ؟
کوک: متاسفانه مامانت یه جای دیگه سرش گرمه
یول:چی یعنی چی ؟
سلین :میشه ساکت شید آقای جئون
کوک:چی رو ساکت شم هاااا (داد)
یول:(گریه میکنه)
سلین:یول پسرم آروم باش گریه نکن فدات بشم من باشه؟
یول :(همچنان در حال گریه کردن)
سلین :جئون لطفاً سریعتر از خونه ی من برید بیرون
کوک:اگه نرم
چیزی بین تو جیمین هست(داد)
سلین :یول برو بیرون
یول رفت
سلین :تو چه مرگته هااا
این بود زندگی که میخواستی برای من بسازی
هااااا این بود (گریه)
کوک:آره این بود من دیگ نمیخوامت (مثل چی داره دروغ میگه)
الانم برو پیش همون جیمین به ادامه کارتون برسید
سلین :(میزنه تو گوش کوک)
کوک:.....
(رفت)
ویو سلین 🫥
اون چه مرگشه چرا هیچ کسی خونه نیست
هم جیمین رفت . هم یونا
نباید بزارم که یول منو توی این وضعیت ببینه
سریع رفتم داخل حموم و. سعی کردم صورتم رو بشورم
و وقتی از اتاق اومدم بیرون دیدم یول نیست
وایییی نکنه اون دیوونه یول رو با خودش برده
سریع یه لباس پوشیدم
راه افتادم
آنقدر سرعت میرفتم که نفهمیدم کی رسیدم به خونه ی جئون
ویو جونکوک ✨
فلش بک به دو روز. قبل از تولد یول
بنگ چان سو:سلام جئون خوشحالم که میبینمت
کوک:کارت رو بگو
بنگ چان سو: تولد پسرت مبارک
کوک: چیکار داری
بنگ چان سو:خودت خوب میدونی
توی این تولد اگه ببینم که به سلین نزدیک میشی خودت میدونی
دیوار پر از موش های خبر چینن
کوک: نهایتا شنود گذاشتی دیگه
بنگ چان سو:تو فکر کن شنوت گذاشتم
ادامه دارد....
پارت ⁵⁹
ویو سلین 🫄🏻
هوففف این جئون هم برای من عشقم عشقم میکنم
دارم براش
از اونجایی که میدونستم جونکوک آدم فضولی به زور از جیمینا خواستم که منو ببوسه واقعا به زور راضیش کردم
رفتم بالا و یه گوشه از در اتاقم رو باز گذاشتم چند مین لف دادم و دیدم جونکوک داره نگاه میکنه آخیش دلم خنک شد
بهتره برم پیش یول
سلین :من اومدم
یول : بیا مامانی جونم کنارم بخواب
و سلین کنار یول دراز کشید
یول : بابا
کوک:هوم
یول :به نظرت آرزویی که امروز کردم واقعی میشه ؟
کوک: متاسفانه مامانت یه جای دیگه سرش گرمه
یول:چی یعنی چی ؟
سلین :میشه ساکت شید آقای جئون
کوک:چی رو ساکت شم هاااا (داد)
یول:(گریه میکنه)
سلین:یول پسرم آروم باش گریه نکن فدات بشم من باشه؟
یول :(همچنان در حال گریه کردن)
سلین :جئون لطفاً سریعتر از خونه ی من برید بیرون
کوک:اگه نرم
چیزی بین تو جیمین هست(داد)
سلین :یول برو بیرون
یول رفت
سلین :تو چه مرگته هااا
این بود زندگی که میخواستی برای من بسازی
هااااا این بود (گریه)
کوک:آره این بود من دیگ نمیخوامت (مثل چی داره دروغ میگه)
الانم برو پیش همون جیمین به ادامه کارتون برسید
سلین :(میزنه تو گوش کوک)
کوک:.....
(رفت)
ویو سلین 🫥
اون چه مرگشه چرا هیچ کسی خونه نیست
هم جیمین رفت . هم یونا
نباید بزارم که یول منو توی این وضعیت ببینه
سریع رفتم داخل حموم و. سعی کردم صورتم رو بشورم
و وقتی از اتاق اومدم بیرون دیدم یول نیست
وایییی نکنه اون دیوونه یول رو با خودش برده
سریع یه لباس پوشیدم
راه افتادم
آنقدر سرعت میرفتم که نفهمیدم کی رسیدم به خونه ی جئون
ویو جونکوک ✨
فلش بک به دو روز. قبل از تولد یول
بنگ چان سو:سلام جئون خوشحالم که میبینمت
کوک:کارت رو بگو
بنگ چان سو: تولد پسرت مبارک
کوک: چیکار داری
بنگ چان سو:خودت خوب میدونی
توی این تولد اگه ببینم که به سلین نزدیک میشی خودت میدونی
دیوار پر از موش های خبر چینن
کوک: نهایتا شنود گذاشتی دیگه
بنگ چان سو:تو فکر کن شنوت گذاشتم
ادامه دارد....
- ۱۰.۴k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط