و مرگ، مُردن نیست
و مرگ، مُردن نیست
و مرگ، تنها، نفس نکشیدن نیست
من مردگان بیشماری را دیدهام
که راه میرفتند
حرف میزدند
... سیگار میکشیدند
و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک میکردند
شعر میخواندند
میگریستند
قرض میدادند
قرض میگرفتند
میخندیدند
و گریه میکردند...
.
.
حسین پناهی
و مرگ، تنها، نفس نکشیدن نیست
من مردگان بیشماری را دیدهام
که راه میرفتند
حرف میزدند
... سیگار میکشیدند
و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک میکردند
شعر میخواندند
میگریستند
قرض میدادند
قرض میگرفتند
میخندیدند
و گریه میکردند...
.
.
حسین پناهی
- ۳۹۲
- ۰۴ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط