{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو💙🧡

《کتابخونه ی بانو سوناده》💊📚🩺💫
خانه‌ی اوچیها – شب

در رو که باز کردن، خانه‌ی اوچیها مثل همیشه تمیز، با نظم نظامی و سکوت ترسناک بود.
ناروتو – در بدن ساسوکه – با چشمای گرد، همه‌جا رو نگاه می‌کرد.

«وای… اینجا… اینقدر… بزرگه؟! این چیه؟ این چرا برق می‌زنه؟ اون‌یکی چی—»

درست قبل از اینکه دستش به یه مجسمه‌ی شیشه‌ای بخوره،
ساسوکه (در بدن ناروتو) از پشت یقه‌شو گرفت.

«دست نزن! از همین الان قوانین شروع می‌شه.»

ناروتو رو روی مبل نشوند.
کمی جلو رفت، دست‌هاشو به هم زد، مثل یه پدر عصبی.

«گوش کن. چون تا فردا صبح باید اینجا بمونی و چون نمی‌خوام وقتی صبح بیدار می‌شم ببینم بدنم توی بیمارستانه، چندتا قانون داریم.»

ناروتو لبخند زد: «باشه باشه بگو 😁✨»

ساسوکه: «قانون شماره یک:
تا نگفتم، به *هیچ‌چیز* دست نمی‌زنی.»

ناروتو: «باشه.»

ساسوکه: «قانون شماره دو:
هیچ‌چیزی رو بو نمی‌کنی.»

ناروتو: «چرا بو—»

«سکوت.»

ساسوکه ادامه داد:
«قانون شماره سه:
هیچ‌چیزی رو نمی‌ریزی، نمی‌شکنی، منفجر نمی‌کنی.»

ناروتو چونه‌اشو بالا داد: «باشه، قول—»

«قانون شماره چهار—»

ناروتو با صدای بلند پَرِد وسط حرفش:
«هـــی وایسا!! من الان که توی بدن توام… می‌تونم چیدوری بزنم؟! 😳✨🔥»

ساسوکه: «نـــه.»

اما دیگه دیر شده بود.

ناروتو، با بدن ساسوکه، دستش رو بالا برد.
چاکرا جمع کرد.
انرژی برق اطراف کف دستش پیچید.

ساسوکه جیغ زد:
«نـــکــنـــ—»

ناروتو: «چــیــدور—»

*فرووووت!*

نور آبی لحظه‌ای ظاهر شد…
سپس خاموش شد.
هیچ‌چیزی شکل نگرفت.

ناروتو: «اَه! چرا در نمیاد؟!»

ساسوکه دستش رو زد به پیشونیش.
«چون چیدوری تمرکز می‌خواد. و تو… تمرکزت اندازه‌ی یه نودل پخته‌ست.»

ناروتو با حرص: «اِه! حالا یه بار دیگه—»

ساسوکه پرید جلو و دستشو گرفت.
چنان محکم که ناروتو جا خورد.

«گفتم نــکــن. اگه بدن من آسیب ببینه، من… من—»
مکث کرد.
«فقط نکن. باشه؟»

ناروتو چند لحظه به دست خودش که توی دست ساسوکه بود نگاه کرد…
بعد آرام شد.
برای اولین بار امشب.

«باشه… قول می‌دم. دیگه دست نمی‌زنم.»

ساسوکه رهاش کرد.
اما قبل از اینکه بره، زیر لب گفت:
«…احمق.»

ولی نفسش لرزید.
برای اولین بار.

***
دیدگاه ها (۳)

سناریو ساسونارو# 🩸 **«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک»** ☀...

سناریو ساسونارو💙🧡《کتابخونه ی بانو سوناده》💊📚🩺💫پارت ۳.۵: تخت م...

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️## ق...

سناریو ساسونارو💙🧡《کتابخونه ی بانو سوناده》💊📚🩺💫پارت ۳: تمیزی م...

سناریو ساسونارو💙🧡《کتابخونه ی بانو سوناده》💊📚🩺💫ناروتو احساس کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط