رززخمیمن
#رز_زخمی_من
part. 91
ات. درد داره
جونگکوک. هنوز قرار ماساژت رو یادته؟
ات. ارههههه*ذوق*
جونگکوک. حالا یکم پشیمونم.... اگه دختر خوبی باشی شاید ماساژت بدم
ات. نه، دختر خوبی نیستم
جونگکوک. هوم...... پس دختر بدی شدی، خوشم میاد
ات. خوشت نیاد
جونگکوک.اره، همینه
*ات پاشو از روی رون های جونگکوک برداشت.*
جونگکوک. کجا؟ پاهاتو بیار
ات. نه
جونگکوک. جوجه خوشگلم.... بیا اخم نکن
ات. ذوقمو کور کردی
*جونگکوک ماشین رو توی پارکینگ هتل پارک کرد.صورت ات رو گرفت،و محکم گونه های ات رو بوسید.*
جونگکوک. شوخی کردم. حالا بیا بریم
ات. هنوز نبخشیدمت
*جونگکوک پیاده شد و درو برای ات باز کرد.*
جونگکوک. بفرما خوشگلم
ات. بغل
*جونگکوک ات رو بغل کرد و با پا در ماشین بست.ات سرشو روی شونه جونگکوک گذاشت.و انگشتاش رو به عضله پشت بازوی جونگکوک میزد.*
جونگکوک. گربه کوچولو، چکار میکنی؟
ات. نه، فقط دارم چک میکنم که بازو هات چقدر قویه
*خنده کوتاهی میکنه*
جونگکوک. خب، تا الان که از امتحان سربلند بیرون اومدم، نه؟
ات. هنوز تا اتاق خیلی مونده... اگه وسط راه خسته شدی و منو انداختی چی؟
جونگکوک. اونوقت مجبورم همونجا وسط راه ببوستمت تا دوباره انرژی بگیرم و بلندت کنم.
ات. هی! از این فکرا نکن. من هنوز قهرم.
*جونگکوک در حالی که ات رو توی بغلش محکمتر گرفته بود، وارد لابی هتل شد. چند نفر از مسافرها با لبخند بهشون نگاه کردن. ات سعی کرد صورتش رو بیشتر توی گردن جونگکوک قایم کنه.*
ات. جونگکوک... همه دارن نگاه میکنن. بذارم زمین، خودم میام.
جونگکوک. مگه نگفتی پاهات درد میکنه؟ یه جنتلمن هیچوقت اجازه نمیده خانمش با پای دردناک راه بره.
#فیک
part. 91
ات. درد داره
جونگکوک. هنوز قرار ماساژت رو یادته؟
ات. ارههههه*ذوق*
جونگکوک. حالا یکم پشیمونم.... اگه دختر خوبی باشی شاید ماساژت بدم
ات. نه، دختر خوبی نیستم
جونگکوک. هوم...... پس دختر بدی شدی، خوشم میاد
ات. خوشت نیاد
جونگکوک.اره، همینه
*ات پاشو از روی رون های جونگکوک برداشت.*
جونگکوک. کجا؟ پاهاتو بیار
ات. نه
جونگکوک. جوجه خوشگلم.... بیا اخم نکن
ات. ذوقمو کور کردی
*جونگکوک ماشین رو توی پارکینگ هتل پارک کرد.صورت ات رو گرفت،و محکم گونه های ات رو بوسید.*
جونگکوک. شوخی کردم. حالا بیا بریم
ات. هنوز نبخشیدمت
*جونگکوک پیاده شد و درو برای ات باز کرد.*
جونگکوک. بفرما خوشگلم
ات. بغل
*جونگکوک ات رو بغل کرد و با پا در ماشین بست.ات سرشو روی شونه جونگکوک گذاشت.و انگشتاش رو به عضله پشت بازوی جونگکوک میزد.*
جونگکوک. گربه کوچولو، چکار میکنی؟
ات. نه، فقط دارم چک میکنم که بازو هات چقدر قویه
*خنده کوتاهی میکنه*
جونگکوک. خب، تا الان که از امتحان سربلند بیرون اومدم، نه؟
ات. هنوز تا اتاق خیلی مونده... اگه وسط راه خسته شدی و منو انداختی چی؟
جونگکوک. اونوقت مجبورم همونجا وسط راه ببوستمت تا دوباره انرژی بگیرم و بلندت کنم.
ات. هی! از این فکرا نکن. من هنوز قهرم.
*جونگکوک در حالی که ات رو توی بغلش محکمتر گرفته بود، وارد لابی هتل شد. چند نفر از مسافرها با لبخند بهشون نگاه کردن. ات سعی کرد صورتش رو بیشتر توی گردن جونگکوک قایم کنه.*
ات. جونگکوک... همه دارن نگاه میکنن. بذارم زمین، خودم میام.
جونگکوک. مگه نگفتی پاهات درد میکنه؟ یه جنتلمن هیچوقت اجازه نمیده خانمش با پای دردناک راه بره.
#فیک
- ۱۶.۰k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط