رززخمیمن
#رز_زخمی_من
part. 92
ات. اصلا هم جنتلمن نیستی. الان که دیگه درد نمیکنه! لجبازی هم نکن!
جونگکوک. کی داره لجبازی میکنه؟ من که دارم وظیفهمو انجام میدم. تازه، مگه نگفتی دختر بدی هستی؟ دخترای بد نباید نگران نگاه بقیه باشن.
*وارد آسانسور شدن و جونگکوک دکمه طبقه رو زد. ات کمی خودش رو تکون داد تا از بغلش بیاد بیرون، اما جونگکوک بازوهاش رو سفتتر کرد.*
ات. جدی میگم، بذارم زمین.
جونگکوک. نوچ. تا توی اتاق نرسیم خبری از زمین گذاشتن نیست.
ات. خیلی رو اعصابی... اصلاً از ماساژ هم خبری نیست!
جونگکوک. باشه، پس منم تا فردا صبح همینجوری بغلت نگه میدارم. فکر کنم اینطوری برای جفتمون بهتره، نه؟
*پوفی میکنه و سرشو دوباره میذاره روی شونهاش*
ات. تقصیر منه که بهت رو دادم...
*جونگکوک در اتاق رو باز کرد و ات رو روی تخت گذاشت.و به خدمه هتل گفت که یک ظرف آب گرم بیارن*
ات. نیازی نبود
*جونگکوک ظرف اب گرم رو پایین تخت گذاشت.*
جونگکوک. پاهاتو بیار.
*وقتی پاهای ات توی اب گرم گذاشته شد،جونگکوک خیلی اروم و با حوصله پاهاشو ماساژ میداد.
گوشی جونگکوک زنگ خورد.*
جونگکوک. ات، جواب بده
*ات شماره ناشناس رو جواب داد،صدای یه زن توی پس زمینه پخش شد.*
هلنا. سلام جونگکوک، میشه ادرس هتلت رو برام بفرستی؟
جونگکوک. شما؟
هلنا. منم دیگه! یادت رفته؟
جونگکوک. چرا باید یادم بمونه.... به هر حال، چی میخوای؟
هلنا. ادرس هتلت، میخوام بیام پیشت و چند ساعت با هم وقت بگذرونیم.
*جونگکوک با حالتی پرسشی به ات نگاه میکنه،ات به معنی تأیید سرشو بالا و پایین میکنه.و جونگکوک ادرس رو داد و تماس رو قطع کرد.*
جونگکوک. چرا قبول کردی؟
ات. هیچی فقط میخوام بدونم چطور میخواد وقت بگذرونه
جونگکوک. تو واقعا دیونه ای، حوصله عصبی شدن داری؟
ات. نظر نده عشقم
*جونگکوک پاهای ات رو خشک کرد.*
جونگکوک. برو لباس راحتی بپوش کوچولو
*ات رفت لباسشو عوض کرد و یا یک شورتک و یه تیشرت برگشت*
#فیک
part. 92
ات. اصلا هم جنتلمن نیستی. الان که دیگه درد نمیکنه! لجبازی هم نکن!
جونگکوک. کی داره لجبازی میکنه؟ من که دارم وظیفهمو انجام میدم. تازه، مگه نگفتی دختر بدی هستی؟ دخترای بد نباید نگران نگاه بقیه باشن.
*وارد آسانسور شدن و جونگکوک دکمه طبقه رو زد. ات کمی خودش رو تکون داد تا از بغلش بیاد بیرون، اما جونگکوک بازوهاش رو سفتتر کرد.*
ات. جدی میگم، بذارم زمین.
جونگکوک. نوچ. تا توی اتاق نرسیم خبری از زمین گذاشتن نیست.
ات. خیلی رو اعصابی... اصلاً از ماساژ هم خبری نیست!
جونگکوک. باشه، پس منم تا فردا صبح همینجوری بغلت نگه میدارم. فکر کنم اینطوری برای جفتمون بهتره، نه؟
*پوفی میکنه و سرشو دوباره میذاره روی شونهاش*
ات. تقصیر منه که بهت رو دادم...
*جونگکوک در اتاق رو باز کرد و ات رو روی تخت گذاشت.و به خدمه هتل گفت که یک ظرف آب گرم بیارن*
ات. نیازی نبود
*جونگکوک ظرف اب گرم رو پایین تخت گذاشت.*
جونگکوک. پاهاتو بیار.
*وقتی پاهای ات توی اب گرم گذاشته شد،جونگکوک خیلی اروم و با حوصله پاهاشو ماساژ میداد.
گوشی جونگکوک زنگ خورد.*
جونگکوک. ات، جواب بده
*ات شماره ناشناس رو جواب داد،صدای یه زن توی پس زمینه پخش شد.*
هلنا. سلام جونگکوک، میشه ادرس هتلت رو برام بفرستی؟
جونگکوک. شما؟
هلنا. منم دیگه! یادت رفته؟
جونگکوک. چرا باید یادم بمونه.... به هر حال، چی میخوای؟
هلنا. ادرس هتلت، میخوام بیام پیشت و چند ساعت با هم وقت بگذرونیم.
*جونگکوک با حالتی پرسشی به ات نگاه میکنه،ات به معنی تأیید سرشو بالا و پایین میکنه.و جونگکوک ادرس رو داد و تماس رو قطع کرد.*
جونگکوک. چرا قبول کردی؟
ات. هیچی فقط میخوام بدونم چطور میخواد وقت بگذرونه
جونگکوک. تو واقعا دیونه ای، حوصله عصبی شدن داری؟
ات. نظر نده عشقم
*جونگکوک پاهای ات رو خشک کرد.*
جونگکوک. برو لباس راحتی بپوش کوچولو
*ات رفت لباسشو عوض کرد و یا یک شورتک و یه تیشرت برگشت*
#فیک
- ۲۲.۶k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط