{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخه ام را تحویل دهند.

وارد داروخانه شدم و منتظر بودم تا نسخه ام را تحویل دهند.
فردی وارد شد و با لهجه ای ساده و روستایی پرسید :
کرم ضد سیمان دارین ؟

فروشنده با لحنی تمسخر آمیز پرسید : کرم ضد سیمان ؟ بله که داریم .
کرم ضد تیر آهن و آجر هم دارم ، حالا ایرانیشو میخوای یا خارجی ؟
اما گفته باشم خارجیش گرونه ها ...

مرد نگاهش را به دستانش دوخت و آنها را رو به صورت فروشنده گرفت و گفت :
از وقتی کارگر ساختمون شدم دستام زبر شده ، نمی تونم صورت دخترمو ناز کنم .
اگه خارجیش بهتره ، خارجی بده
متصدی داروخانه لبخند روی لباش یخ زد ...


چه حقیر و کوچک است آن کسی که به خود مغرور است !
چرا که نمی داند ، بعد از بازی شطرنج ، شاه و سرباز همه در یک جعبه قرار میگیرند .
جایگاه شاه و گدا
دارا و ندار قبر است .

تقواست که سر نوشت ساز است ...
برای رسیدن به کبریا باید نه "کبر " داشت نه "ریا" ....
مواظب باشیم که تقوا با یک "تق" ، "وا" نرود....
دیدگاه ها (۴)

(*^﹏^*)

(*^﹏^*)

یک شکارچی، پرنده ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگ...

(*^﹏^*)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط