{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک بخاطر تو پارت ۴

فیک بخاطر تو پارت ۴
از زبان ات
یه نفر از نا کجا آباد اومد بیرون و دست مرده رو از دستم کشید و هولش داد عقب و منو به سمت پشتش هدایت کرد
مرده: فکر می کنی داری چیکار می‌کنی ها؟ چرا تو کار دیگران دخالت میکنی؟ با داد
تهیونگ: از جلو چشمم گمشو وگرنه عواقبش رو باید بپردازی تهیونگ بی تفاوت الان کاملا جدی و عصبی بود
مرده: نه بابا مثلاً چیکارم می‌کنی هوم؟ اصن تو کیشی؟ دوست پسرشی؟ نامزدشی؟
تهیونگ دیگه عصبانی شد و مرده رو گرفت و زدش انقدر محکم بهش مشت میزد که مرده خون بالا آورد دیگه داشت می مرد وقتی دیدم که تهیونگ دیگه داشت یارو رو میکشت رفتم پیشش گفتم: تهیونگ خواهش می کنم بس کن می خوای بکشیش؟
با حرفم تهیونگ دست از زدن یارو برداشت و آروم برگشت سمتم و بلند شد و دستمو تو دستش گرفت و به مرده گفت: اگه یه بار دیگه ببینمت تضمین نمیکنم که زنده بزارمت یا نه و از مکان دور شدیم
وقتی داشتیم راه می‌رفتیم یه نگاه ریز به تهیونگ کردم و گفتم: ببخشید که باعث دردسر شدم
تهیونگ وایساده و دستمو ول کرد و گفت: باید بیشتر حواست رو جمع می کردی چرا مراقب نبودی؟ می دونستی که اگه من نبودم ممکن بود چه اتفاقاتی بیوفته؟ تهیونگ با صدای نسبتاً بلندی حرف میزد و هر کلمه ی حرفایی که میزد سزاوارم می کرد
تهیونگ آروم تر حرف زد و گفت: دیگه باید بریم همه نگرانت شدن مخصوصا اون دوستت مین هوآ حتماً تا الان سکته کرده
می خواستم که قدم بردارم که درد شدیدی تو پایی که به سنگ خورده بود حس کردم و نتونستم به راهم ادامه بدم تهیونگ منو گرفت و گفت: احتمالا هم افتادی رو زمین و خودتو زخمی کردی بزار ببینم اون مرتیکه ی عضوی که باهات کاری نکرده؟ میکشمش اگه...
جمله ی تهیونگ رو تموم کردم و گفتم: نه اون هیچ کاری نکرد فقط وقتی داشتم می دویدم که راهو پیدا کنم پام گیر کرد به سنگ و خوردم زمین
تهیونگ: می تونی راه بری؟
گفتم: آره فکر کنم بتونم کمک کرد و منو از جنگل خارج کرد و بردم پیش بقیه
مین هوآ که منو دید سریع اومد سمتم و گفت: ات خوبی چیزیت نشده؟ صدمه دیدی؟
سعی کردم آرومش کنم و گفتم: آره خوبم فقط پام یکم درد می‌کنه
منو از تهیونگ گرفت و بردم تو اتاق گیریم و همه چیو از اول تا آخر بهش گفتم مین هوآ که داشت زخم پامو ضدعفونی و پانسمان می کرد گفت: پس شانس آوردی که رئیس تهیونگ بود تا نجاتت بده و بهم لباسای جدید داد بعد زنگ زدم به رانندم تا بیاد و منو برسونه خونه
از مین هوآ خداحافظی کردم بهم گفت که فردا برای بقیه ی عکسبرداری خبرم می‌کنه می خواستم از رئیس تهیونگ هم خداحافظی کنم اما هرچقدر که گشتم نتونستم پیداش کنم پس سوار ماشین شدم و رفتم خونه
دیدگاه ها (۳)

فیک بخاطر تو پارت ۵از زبان اترسیدم خونه و از ماشین پیاده شدم...

فیک بخاطر تو پارت ۶از زبان اتاز اتاقم اومدم بیرون ساکت بود ا...

فیک بخاطر تو پارت ۳از زبان اتهمینطور که لنگ لنگ راه می رفتم ...

فیک بخاطر تو پارت ۲از زبان اتبا مین هوآ سوار ون شدیم و رفتیم...

شوهر یا ارباب

DarkBlaze p۹:ویو مایک :جنا رو می خواستم ببرم خونم ........وی...

پارت۶~Goddess ~رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط