{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جلاد

جلاد
𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟔

_حرفت از روی فکر بود...!

مرد منتظر ادامه حرفش موند.
_ولی یه نکته رو فراموش کردی.
_چی رئیس؟
_آدمی که از قبل برای خیانتش برنامه‌ریزی کرده، ردپا به جا نمیذاره.

مرد آروم سرش رو پایین انداخت.
_حق با شماست.

جئون خیلی کوتاه گفت
_نه...
همه با تعجب نگاهش کردن.
_تا وقتی مدرک پیدا نکنیم، هیچ فرضیه‌ای حقیقت نیست...پس، نمیتونه حتی حق با منم باشه.

اتاق دوباره توی سکوت فرو رفت.
همون لحظه یکی از افراد با عجله گفت
_رئیس، شاید اصلاً پرونده از عمارت خارج نشده باشه.

جئون نگاه کوتاهی بهش انداخت.
_تا الان چند بار انبارها رو گشتین؟
_پنج بار.
_اتاق‌های بایگانی؟
_سه بار.
_گاوصندوق‌های فرعی؟
_همه بررسی شدن.

جئون نفسی کشید، چشماش رو برای لحظه‌ای بست و بعد گفت
_خب دیگه احمق...اگه هنوز داخل عمارت بود، الان یکی از شما پیداش کرده بود،..البته اگه الکی الکی نگشته باشین!

مرد سریع سرش رو پایین انداخت.
_معذرت میخوام رئیس...

جئون نگاهش رو ازش گرفت.
نفر دیگه‌ای آروم گفت
_رئیس... اجازه بدین همه‌ی خدمه‌ی عمارت رو بازداشت کنیم، شاید بینشون...

قبل از اینکه حرفش تموم بشه، جئون حرفش رو برید.
_بعد؟

مرد مکث کرد.
_...
_بعد کی قراره خائن رو پیدا کنه؟

کسی جوابی نداد.
_تصمیم احمقانه گرفتن، از تصمیم نگرفتن بدتره... اینو تو کله‌ پوکت فرو کن.

سکوت دوباره روی اتاق افتاد.
این بار هیچ‌کس حاضر نبود بدون فکر حرف بزنه.
چند دقیقه بعد، مردی که مسئول امنیت بود آروم گفت
_رئیس... یه سؤال.
_بپرس.
_اگه هیچ‌کدوم از فرضیه‌ها درست نباشه...پس از کجا باید شروع کنیم؟

جئون برای چند ثانیه به پرونده‌ی روی میز خیره شد.
بعد خیلی آروم گفت
_از اشتباه خائن هیچ آدمی بی‌اشتباه نیست.......فقط باید اشتباهشو زودتر از خودش پیدا کنیم.

جئون از جاش بلند شد.
همه دوباره ایستادن.
_سه ساعت وقت دارین.

نگاهش بین افراد چرخید.
_یا یه سرنخ برام پیدا میکنین...

چند ثانیه سکوت شد..
_یا از این لحظه، تک‌تک شما برای من مظنون هستین.

هیچ‌کس حتی جرئت نفس کشیدن نداشت.
جئون بدون اینکه منتظر جواب بمونه از سالن خارج شد.
درِ سالن با صدای محکمی بسته شد...
و تازه بعد از رفتنش، همه فهمیدن توی تمام این چند دقیقه حتی جرئت پلک زدن هم نداشتن.

____
اگه از این پارت خوشتون اومد، خوشحال میشم نظرتون رو برام کامنت کنین، خوندن کامنت‌هاتون کلی بهم انگیزه میده💋🤍
دیدگاه ها (۲)

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 7چند دقیقه بعدجین هنوز کنار در اتاق ا...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁷ویو میکا_____میکا: «چی...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

☆‌عشق اجباری من✧P6ویو نویسندهچراغ‌های عمارت خاموش شده بود و ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁵ویو: اتصبح با صدای زنگ گوشی بیدا...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۱مسیر مخفی روی دیوار روشن شده بو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p56جیمین از جاش بلند شد. قدم‌هاش آهسته بو...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۶۸ | این بار آت خو...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗ویو اِریامرد دستش رو داخل کت برد.اِریا...

🍷 شراب قرمزقسمت هفتم: خائنصدای قفل شدن در، داخل اتاق پیچید.ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط