{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگفتی بمان...

نگفتی بمان...
وگرنه من آدم رفتن نبودم...
همانجا که دستانم را از میان دستانت ربودم...
اعتراض نکردی...
و من احساس کردم...
بودنم...
مهم نبوده که هیچ نگفتی...
و من رفتم...
و تو رفتنم را در سکوت تماشا کردی...
این سکوت تو مرا...
شکست...
دیدگاه ها (۳)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهفتم: کسی که ماند---از مهمان‌خانه رف...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 5️⃣Ⓟⓐⓡⓣ تو سرگیجه داشتی و ن...

پارت ۲ بعد از اینکه مهمونا رفتن با ناراحتی سمت اتاقم رفتم و ...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

باباجونمدل را به چه مشغول کنم که نگیرد بهانه تو رادر این هیا...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط