𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ۲

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ۲


با خنده شونه ای بالا انداختم
خب اینم یه مدل آرزوی سلامتی کردنه دیگه

با عجله به سمت خوابگاهم رفتم
واقعا خسته بودم
نیاز به خواب داشتم
لیا درحالی که باکس دارو رو روی میزم میزاشت گفت : یکم استراحت کن واسه شام میام دنبالت
با خنده گفتم : هی نیاز نیست به خاطر من همش سالاد و مواد پروتئینی بخوری نیاز به همراهی نیست امشب با سونجون شی برید یکم خوش بگذرونید
با صوزت گرفته ای گفت : سونجون هنوز آلمانه تا چند روز دیگه برمیگرده ساعت هشت اینجام فعلا استراحت کن
که بوسی روی گونش نشوندم و با خنده لب زدم : هی نونااااا ناراحت نباش زودی برمیگرده ها
با خنده سری تکون داد و گفت: منتظرم برگرده که از گردن حلق آویزش کنم منومثل کاهو اینجا کاشته رفته اونور عشق و حال
سونجون نامزد لیا بود
یه مرد خیلی خونگرم مهربون و دوست داشتنی
جدیدا به خاطر یه قرار داد خیلی بزرگ مجبور شده یه مدتی کانادا بمونه و چون یه هفته پیش قول داد میاد و نیومد نونا منتظره تا سونجون شی برگرده که کارشو یه سره کنه

بعد رفتن لیا با خستگی خودمو روی تخت انداختم و چشمام رو بستم که سریع خوابم برد



با تکون دادنای کسی بیدار شدم
اروم چشمام رو باز کردم که لیا رو دیدم
با خنده بالای سرم بود
لیا : دیگه داشتم ناامید ميشدما
با صدای خواب‌آلود لب زدم : تا یه شیر توت فرنگی بخوری سریع حاضر شدم
سری تکون دادم که با خستگی بلند شدم



یه تیشرت مشکی لش و یه شلوار کارگو پوشیدن و ماسک و کلاه کپم رو زدم و با برداشتن گوشی با لیا رفتیم پارکینگ کمپانی


لیا : خب کجا بریم
ا.ت : واقعا دلم یه دکبوکی تند و شیرین میخواد ولی برنامه غذایی امروزم واسه ی شام فقط دتاکس واتر خیار و لیموعه و یکم سالاد کاهو و استیک مرغ رژیمی
لیا : خب پس بریم پیش عمو هان
با خنده و ذوق سری تکون دادم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای آزار دهنده ی زنگ ساعت گوشیم ، دستم رو...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_73بعد از چند دقیقه سکینه جون...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

عمارت بلک وود

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_17 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄دوش...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

part 13

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۵از خواب بیدار شدم دیدم جین ...

وقتی میرین بیرون ولی ...سری به عنوان تاسف تکون دادم _خاک تو ...

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط