{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمو هان یه پیرمرد میانسال گوگولی بود

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓. 𝑷𝒂𝒓𝒕. ۳


عمو هان یه پیرمرد میانسال گوگولی بود
و خیلی خوش چهره و قد بلد که شرط میبندم زمانای جونیش کراش همه ی دخترا بوده
دست پخت فوق العاده خوبی داره و رستوران های زنجیره ای مستر هان واسه اونه
اگه واقعا روز اندازه گیری نزدیک نبود امشب خودم رو یه پیتزای خوشمزه مهمون میکردم

یه ساختمون بزرگ و شیک
که با نئون های طلایی و سفید تزئینی شده بود
واقعا قشنگ بود

مثل همیشه همینکه پام رو گذاشتم توی رستوران
آقای جانگ رو دیدم که بلافاصله بعد دیدنم
تعظیمی کرد و با خنده گفت: میرم به رئیس خبر بدم


با لیا رفتیم جای همیشگیممون که دنج ترین جای رستوران بود
نشستم روی صندلیم و کلاهم رو در آوردم که سریع صدای شاد و مهربون عمو توی گوشم پیچید که با جیغ جیغ و خنده پریدم بغلش
ا.ت : واییییییییییی عمو جون چقدر دلم واستون تنگ شده بود
با خنده سری تکون داد و گفت : اصلا نبودی اینجا تاریک و سوت و کور بود
با صدای بلند و شیطونی زدم زیر خنده که عمو با لبخند گفت : لیا جان ...
که لیا مودبانه بلند شد و تعظیمی کرد و با لبخند شیرینش گفت : آقای هان از دیدنتون خوشحالم
آقای هان سری تکون داد و گفت : خیلی خوش اومدید بنشینید منم یکمی دیگه میام

لیا : تا میتونی شیطونی کن و از عادی بودنت لذت ببر که بعد اینکه دبیو کردی کلی محدودیت کوچیک و بزرگ داری
با لبخند گفتم : اشکالی نداره در عوض کلی فن دارم که میتونم پیششون کلی شیطنت کنم و لذت ببرم
دیدگاه ها (۲)

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ۲ با خنده شونه ای بالا انداختمخب اینم ...

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓. 𝑷𝒂𝒓𝒕۱با خستگی تموم افتادم زمین دیگه نمیتونستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط