I'm not jealous
I'm not jealous
part 39
با عشوه ای که بیشتر شبیه به صدای عرعر خر به نظر می اومد گفتم
+جیمین اوپااااا
و یک لبخند جیمین نکش زدم
میبینید من چه مهربونم
البته بخوام هم نمیتونم لبخند جیمین کش بزنم
نهایت لبخندم برای کشتن مگسی که از قبل مرده صدق میکنه
_اوپا؟
با صدای متعجب و بمی که پشت سرم شنیدم ناخودآگاه چنان گردنم چرخید که به ماهیت خودم شک کردم
نکنه جغد باشم و این زندگی همش یک دروغ باشه
به این مرحله که رسیدم چشم غره ای به خودم رفتم که در اثر کمبود ویتامین جونگکوک به این مرحله رسیدم
سعی کردم به واقعیت برگردم
مغزم هنوز قابلیت آنالیز کردن این موقعیت رو نداشت
جونگکوک اینجا بود
من در حالی دست جیمین دور گردنم بود بهش گفتم اوپا؟
اونم شنید؟
(بچه ها یه نکته توی کره لزوما به داداش اوپا نمیگن برای نشون دادن احترامشون دخترا به پسری که ازش بزرگتره میگن اوپا
پایان پیام بازرگانی
_با ما همراه باشید)
با دیدن جونگکوک داشت از چشمام قلب میاومد که یادم اومد باهاش قهرم
البته بچم کار اشتباهی نکرده بود
جیمین با دیدن جونگکوک سریع ازش پرسید
®تو اینجا چکار میکنی؟
جونگکوک به حرفش اهمیتی نداد و سریع خودشو بین من و جیمین انداخت و دستای جیمین رو از روی شونه ام برداشت
بعد خیلی شیک دستاشو دور گردن دو تامون انداخت
_دلم هوای دیدنتو کرده بود..بده؟
part 39
با عشوه ای که بیشتر شبیه به صدای عرعر خر به نظر می اومد گفتم
+جیمین اوپااااا
و یک لبخند جیمین نکش زدم
میبینید من چه مهربونم
البته بخوام هم نمیتونم لبخند جیمین کش بزنم
نهایت لبخندم برای کشتن مگسی که از قبل مرده صدق میکنه
_اوپا؟
با صدای متعجب و بمی که پشت سرم شنیدم ناخودآگاه چنان گردنم چرخید که به ماهیت خودم شک کردم
نکنه جغد باشم و این زندگی همش یک دروغ باشه
به این مرحله که رسیدم چشم غره ای به خودم رفتم که در اثر کمبود ویتامین جونگکوک به این مرحله رسیدم
سعی کردم به واقعیت برگردم
مغزم هنوز قابلیت آنالیز کردن این موقعیت رو نداشت
جونگکوک اینجا بود
من در حالی دست جیمین دور گردنم بود بهش گفتم اوپا؟
اونم شنید؟
(بچه ها یه نکته توی کره لزوما به داداش اوپا نمیگن برای نشون دادن احترامشون دخترا به پسری که ازش بزرگتره میگن اوپا
پایان پیام بازرگانی
_با ما همراه باشید)
با دیدن جونگکوک داشت از چشمام قلب میاومد که یادم اومد باهاش قهرم
البته بچم کار اشتباهی نکرده بود
جیمین با دیدن جونگکوک سریع ازش پرسید
®تو اینجا چکار میکنی؟
جونگکوک به حرفش اهمیتی نداد و سریع خودشو بین من و جیمین انداخت و دستای جیمین رو از روی شونه ام برداشت
بعد خیلی شیک دستاشو دور گردن دو تامون انداخت
_دلم هوای دیدنتو کرده بود..بده؟
- ۲۵۵
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط