{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بیست و دوم

پارت بیست و دوم

حالا تو چشاتو ببند..😂

چشامو بستم فقط از خدام بود مسخرم کنه

میکشتمش..😡

_حالا چشاتو باز کن..

اروم چشامو باز کردم...

یه جعبه ابی کاربنی بزرگ دسش بود...

_این چیه...

_فک کنم جعبه باشه..

_خودم میدونم جعبه هست توش چیه..

_بازش کن میبینی توش چیه...

جعبه رو از دسش گرفتم گذاشتم رو تخت...

در جعبه رو باز کردم...

وااااااااااااای چه خووووشکله...😍

باورم نمیشد اینو ارمان برای من گرفته...

چشام پر اشک شده بود برگشتم دیدم داره نگام

میکنه..

_ارمان خیلی ازت ممنونم خیلی خوشکله..

_مبارک صاحبش باشه..😉

با این حرفش خندم گرفت..لبخندی زدم ک چشای

ارمان دور نموند..😄

_برو اماده شو بریم..

ایندفعه فک کنم واقعا شاخ دراوردم...

چشامو ک دید زد زیر خنده..😂 😂

_دختر چته تو..😂

_تو هم میای..

_نیام..؟؟

_نه نگفتم نیا ولی فکر نمیکردم بیای...🙃

_دیدم تو خونه حوصلم سر میره گفتم حالا ک منم

دعوتم بیام...

_آفرین پس من برم آماده شم..😀

_آره..

جعبه رو برداشتم از اتاق اومدم بیرون...
دیدگاه ها (۹)

😑 😉

همه جواب بدن😭 👇 ولی نمیدونم چرا فقط با تیغه عکس میگیرن😕 بر...

پارت بیست و یکماز اتاق رفت بیرون درم پشت سرش بست اوف حالا ای...

اخه مگه داریم بهتر از تو رفیق😂 😂 😉 😉

P5ویو جیهوپ:دیدم دلخور شده آماده شدم رفتم شیرینی فروشی نصف ج...

فردا صبح ساعت ۴ توی همون کلاس چشامو باز کردم و با صدای ته به...

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۸ — صبحِ عملیاتصبح روز بعد، ساعت هفت صبح...

سناریو درخواستی وقتی جونگ کوک رو میاری ایران پارت دوم

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

پارت چهاردهماوف کم کم داشت خوابم میبرد و حوصلمم سر رفته بود....

پارت سیزدهممشغول غذا خوردن شدمو با امیر شوخی میکردم.._امیر ت...

پارت بیست و سومرفتم تو اتاقم جعبه رو گذاشتم رو تخت درشو باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط