{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل شب دردناک

فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۴۶

اسلاید ۲ لباسه ات
اسلاید ۳ میکاپ ات
اسلاید ۴ جونکوک
اسلاید ۵ جی کی

جونکوک: یوکی برای مادر لیوان آب بیار
یوکی: چشم اوپا الان میارم ..
مهمان ها آماده بودن و آپارتمان کوچیک آن زوج شلوغ شده بود با آوردن کیک تولد همه شروع به خواندن نوت شعر تولد شدن جی کی خوشحال در آغوش مادرش نشسته بود پدرش با بوسه های که رو موهای پسرش میگذاشت خوشحال تر میشد جی کی اول به مادرش نگاه کرد هر سال خیلی ناراحت و شب تولدش گریه میکرد چون تنها بود ولی حالا شوهرش مثل یک کوه پشتش ایستاده بود با هر بار خندیدن جی کی مادرش و پدرش هزاران بار می‌خندید
جی کی با کمک پدر و مادرش شمع های رو کیک را فوت کردن و با دست زدن بقیه خوشحال به اطراف اش نگاه کرد ناگهانی جلو کیک یعنی روبه رو ات دختری به چهره آشنا با دختر بچه ای که همراهش ایستاده بود زنه با نیشخندی به جونکوک و همسرش چشم دوخته بود ....
جی : جونکوک عزیزم سلام .... روبه دوختر بچه کوچولو کرد و گفت...... جی : دخترم با بابات آشنا شو اوناهاش اونی که کت شلوار مشکی خط خطی پوشیده
این حرف باعث شد همه سکوت کنند شوکه و مات ایستاده بود چی بگه گفتن ای حرف شاید خراب شدن زندگی آن ها شده باشه .... دختره شوکه چرخید سمته همسرش
ات : جون......کوک .....
پسره زود و چابک گفت ... جونکوک: عشقم داره دروغ میگه اون ...
با سیلی که بهش زده شد پسره سکوت کرد و پچ پچ های مردم به گوش آن ها خوردن..... جونکوک با گذاشت دست اش رو گونه اش سمته فردی چرخید که دستش را بلند کرده روش ...
خانم/ج: برات متأسفم تو پسره من نیستی
دختره پسرش را در اغوشش گرفت و از رو زمین بلندش کرد سمته پله ها قدم برداشت جونکوک بلافاصله سمتش رفت ... ولی دستش توسط جی گرفته شد .... جی : آقای جئون جونکوک پایه کاری که کردی باش
جونکوک: دختره مریض من بهت دستم نزدم ...
دسته اش را پس زد و سمته پله ها قدم برداشت وارد اتاق شد و همسرش را دید که رو تخت نشسته بود با دیدنش اشک های پنهانش را پنهان تر کرد
با قدم های تند سمتش رفت و روبه رو اش نشست ... جونکوک: عشقم اون داره دروغ میگه بخدا راست میگم باور کن ... دختره با حرص به شوهرش خیره شد ..... ات : چیو باور کنم برو بیرون زود ..
جونکوک: جئون ات باور کن دارم راستشو میگم من به اون دختر دست هم نزدم
دیدگاه ها (۷)

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۴۷جی کی از حمام بیرون آمد و با دست های...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۴۸ات : کور خوندی جو جی دختره با عصبانی...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۴۵ات : ایییییی جی کی منو کشتی تووووو ک...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۴۴دست هایش را با قاب صورت شوهرش درست ک...

نام فیک:عشق مخفیPart: 5ویو جیمین*وایییی خدااا حیف که خواهرمه...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۵۵میون‌شی لبخندی زد و قاشق بعدی را ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۷۲تهیونگ در کسری از ثانیه جو رو عوض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط