فصل۲ |شب دردناک|
فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۴۷
جی کی از حمام بیرون آمد و با دست های خیس به مادرش خیره شد باز هم گریه میکرد "
ات : اومدی پسرم دستات رو شستی ؟
جی کی سری به معنی ( آره ) تکون داد و مادرش از رو تخت بلند شد سمته حوله رفت و بعد از خشک کردن دست هایش در اغوشش گرفت سمته در قدم برداشت .. جونکوک با عصبانیت از رو تخت بلند شد با قدم های تند سمته همسرش رفت ... اینش برایش سخت بود که حرفش را باور نمیکرد....
سالن خالی شده بود و مهمان ها همه رفع زحمت کرده بودن ...
جی رو مبل نشسته بود دخترش هم کنارش نشسته بود دختر بچه شوکه و همچنین ناراحت به اطرافش نگاه میکرد
ات : از خونه من گمشو بیرون ....
جی با گذاشتن ماتیک قرمز رنگ تو کیف اش صاف جلو دختره ایستاد.... جی : کجا برم وقتی پدر دخترم اینجا زندگی میکنه
ات : جونکوک پدره دختره تو نیست ... چرا متوجه نمیشی ها .. آخه تو دیگه چجور آدم بی غروری هستی
جی پوخندی زد و قدمی به ات نزدیک تر شد ... جی : اونی که بیغروره تویی نه من دختره احمق دو سال شوهرت ولت کرده بود ولی مثل بیوه ها منتظرش ب...
با چرخیدن صورت اش سکوت کرد و دستش را گذاشت رو لپه قرمز اش ... باور سخت بود ( اون الان بهم سیلی زد )
عصبی به دختره رو به رو اش خیره شد ... ات: محاله از اون دهنه بیخاصیت تو بیرونه بره بهتر از اینکه هر شب زی*ره یه نفر نا*له کنم مثل تو ...
جی کی سمته مادرش رفت و پاهایش را بغل گرفت و چشم های اشکی به مادرش خیره شد ... نیم نگاهی به پسرش انداخت ... دستی به موهایش کشید
ات : شیل موز مامانی ناراحت نباش .. چیزی نیست
جی : دخت....
جونکوک سمتش عصبی رفت و با داد گفت ... جونکوک: چرا ردتو گم نمیکنی ها ..
جی روبه دختر کوچولو اش کرد ..
جی : میبینی دختر این باباته مادرت رو از خونه بیرون میکنه
ایل یانگ شوکه به مادرش نگاه میکرد این چیزی نبود که الکی به یه فرزند گفت ( آین پدرته )
خانم/ج: دخترم ات برو لباست رو جم کن وسایل های جی کی رو هم جم کن دوست ندارم با معشوقه شوهرت تو یه خونه بمونی
دختره از حمایت مادر شوهرش خوشحال گفت .... ات : مادر جان خیلی ممنون بعدا تنها حرف میزنیم جلو اینا بهتر صحبت نکنیم
جونکوک: جی میره نه ات
جی : من هیچ جا نمیرم خونه من اینجاست...
ات : فکردی تو نری من میرم من خونم رو ول میکنم آره به دشمنم میدم
پوزخندی زد و ادامه حرفش را با نزدیک شدن به جی گفت .. ات : کور
پارت ۱۴۷
جی کی از حمام بیرون آمد و با دست های خیس به مادرش خیره شد باز هم گریه میکرد "
ات : اومدی پسرم دستات رو شستی ؟
جی کی سری به معنی ( آره ) تکون داد و مادرش از رو تخت بلند شد سمته حوله رفت و بعد از خشک کردن دست هایش در اغوشش گرفت سمته در قدم برداشت .. جونکوک با عصبانیت از رو تخت بلند شد با قدم های تند سمته همسرش رفت ... اینش برایش سخت بود که حرفش را باور نمیکرد....
سالن خالی شده بود و مهمان ها همه رفع زحمت کرده بودن ...
جی رو مبل نشسته بود دخترش هم کنارش نشسته بود دختر بچه شوکه و همچنین ناراحت به اطرافش نگاه میکرد
ات : از خونه من گمشو بیرون ....
جی با گذاشتن ماتیک قرمز رنگ تو کیف اش صاف جلو دختره ایستاد.... جی : کجا برم وقتی پدر دخترم اینجا زندگی میکنه
ات : جونکوک پدره دختره تو نیست ... چرا متوجه نمیشی ها .. آخه تو دیگه چجور آدم بی غروری هستی
جی پوخندی زد و قدمی به ات نزدیک تر شد ... جی : اونی که بیغروره تویی نه من دختره احمق دو سال شوهرت ولت کرده بود ولی مثل بیوه ها منتظرش ب...
با چرخیدن صورت اش سکوت کرد و دستش را گذاشت رو لپه قرمز اش ... باور سخت بود ( اون الان بهم سیلی زد )
عصبی به دختره رو به رو اش خیره شد ... ات: محاله از اون دهنه بیخاصیت تو بیرونه بره بهتر از اینکه هر شب زی*ره یه نفر نا*له کنم مثل تو ...
جی کی سمته مادرش رفت و پاهایش را بغل گرفت و چشم های اشکی به مادرش خیره شد ... نیم نگاهی به پسرش انداخت ... دستی به موهایش کشید
ات : شیل موز مامانی ناراحت نباش .. چیزی نیست
جی : دخت....
جونکوک سمتش عصبی رفت و با داد گفت ... جونکوک: چرا ردتو گم نمیکنی ها ..
جی روبه دختر کوچولو اش کرد ..
جی : میبینی دختر این باباته مادرت رو از خونه بیرون میکنه
ایل یانگ شوکه به مادرش نگاه میکرد این چیزی نبود که الکی به یه فرزند گفت ( آین پدرته )
خانم/ج: دخترم ات برو لباست رو جم کن وسایل های جی کی رو هم جم کن دوست ندارم با معشوقه شوهرت تو یه خونه بمونی
دختره از حمایت مادر شوهرش خوشحال گفت .... ات : مادر جان خیلی ممنون بعدا تنها حرف میزنیم جلو اینا بهتر صحبت نکنیم
جونکوک: جی میره نه ات
جی : من هیچ جا نمیرم خونه من اینجاست...
ات : فکردی تو نری من میرم من خونم رو ول میکنم آره به دشمنم میدم
پوزخندی زد و ادامه حرفش را با نزدیک شدن به جی گفت .. ات : کور
- ۱۴.۷k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط