(استاد جذاب من)
(استاد جذاب من)
part 8
مثله همیشه تویه فروشگاه پشته صندوق مشغول حساب کردن خرید های مردم بود با صورت خندون جواب همه مردم رو میداد سرش پایین بود با مهربانی گفت
ات : بفرمایید
گایانگ : خیلی ممنونم
با صدای دوست اش سرشو بالا کرد با دیدن گایانگ لبخندی زد و گفت
ات : گایانگ اینجا چیکار میکنی
گایانگ: به نظرت تویه فروشگاه میشه چیکار کرد
ات : اوه آره اومدی خرید
گایانگ : شام خوردی
ات : نه یادم رفته
گایانگ: بیا باهم غذا بخوریم
ات : اوممم ... باشه بریم هو میشه چند دقیقه به جام وایستی
از پشته صندوق اومد کنار همراه با گایانگ سمته صندلی روبه روی پنجره رفت و نشست گایانگ کنارش نشست و مشغول باز کردن سوشی شد
سوشی رو جلوی ات گذاشت و گفت
گایانگ: بخور تا سرد نشده
ات : واییییییی چقدر گرسنم بود
مشغول خوردن سوشی شد .......
نگاهی که به ساعتش کرد با چشم های گرد شده از روی صندلی بلند شد با عجله گفت
ات : من باید برم از وقت تموم شدن کارم خیلی گذشت حتما مادر بزرگم نگران شده
گایانگ: من میرسونمت
ات : نه نه با فراری مشکی که جلوی فروشگاه میرم
گایانگ: چی فراری
ات : شوخی کردم دوچرخمو میگم
گایانگ: باشه شب خوش
ات : بای بای
گایانگ : مواظب باش
ات : چشم
وارده خونه اش شد درو پشته سرش بست خم شد و بند های کفش اسپرت شو باز کرد و کفش هاشو گذاشت تویه جا کفشی به سمته آشپزخونه رفت با دیدن ظرف های تو سینک ظرفشویی دستاشو بهم مالید و گفت
ات : گانگ ات برو سره پست جدیدت
سمته سینک ظرفشویی رفت موهای بسته شده اش که شل شده بود رو سفت تر کرد بعد از بالا کردن آستین هایش شیر آب رو باز کرد و مشغول شستن ظرف ها شد
همینکه ظرف ها تموم شدن به اتاق اش رفت بدون عوض کردن لباسش خودشو پرت رو تخت بلافاصله از خستگی زیاد چشم هایش به خواب رفتن ....
part 8
مثله همیشه تویه فروشگاه پشته صندوق مشغول حساب کردن خرید های مردم بود با صورت خندون جواب همه مردم رو میداد سرش پایین بود با مهربانی گفت
ات : بفرمایید
گایانگ : خیلی ممنونم
با صدای دوست اش سرشو بالا کرد با دیدن گایانگ لبخندی زد و گفت
ات : گایانگ اینجا چیکار میکنی
گایانگ: به نظرت تویه فروشگاه میشه چیکار کرد
ات : اوه آره اومدی خرید
گایانگ : شام خوردی
ات : نه یادم رفته
گایانگ: بیا باهم غذا بخوریم
ات : اوممم ... باشه بریم هو میشه چند دقیقه به جام وایستی
از پشته صندوق اومد کنار همراه با گایانگ سمته صندلی روبه روی پنجره رفت و نشست گایانگ کنارش نشست و مشغول باز کردن سوشی شد
سوشی رو جلوی ات گذاشت و گفت
گایانگ: بخور تا سرد نشده
ات : واییییییی چقدر گرسنم بود
مشغول خوردن سوشی شد .......
نگاهی که به ساعتش کرد با چشم های گرد شده از روی صندلی بلند شد با عجله گفت
ات : من باید برم از وقت تموم شدن کارم خیلی گذشت حتما مادر بزرگم نگران شده
گایانگ: من میرسونمت
ات : نه نه با فراری مشکی که جلوی فروشگاه میرم
گایانگ: چی فراری
ات : شوخی کردم دوچرخمو میگم
گایانگ: باشه شب خوش
ات : بای بای
گایانگ : مواظب باش
ات : چشم
وارده خونه اش شد درو پشته سرش بست خم شد و بند های کفش اسپرت شو باز کرد و کفش هاشو گذاشت تویه جا کفشی به سمته آشپزخونه رفت با دیدن ظرف های تو سینک ظرفشویی دستاشو بهم مالید و گفت
ات : گانگ ات برو سره پست جدیدت
سمته سینک ظرفشویی رفت موهای بسته شده اش که شل شده بود رو سفت تر کرد بعد از بالا کردن آستین هایش شیر آب رو باز کرد و مشغول شستن ظرف ها شد
همینکه ظرف ها تموم شدن به اتاق اش رفت بدون عوض کردن لباسش خودشو پرت رو تخت بلافاصله از خستگی زیاد چشم هایش به خواب رفتن ....
- ۲۰.۲k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط