{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(استاد جذاب من)

(استاد جذاب من)
part 9

با سرو صداهای بچه های تو کوچه شون چشم هایش را باز کرد بازم با صدایی بلند داد زد
ات : ای خدا بزار یکم دیگه بخوابم
نگاهی به لباسش کرد اما دوباره چشم هاشو بست لحظه ای نگذشت که مثله برق گرفته چشم هاشو باز کرد و رویه تخت نشست با صدای بلند داد زد
ات : چییییییییی یا لباس استاد پارک خوابیدم حتا نشستمش
//بعدن بشورش خشکش کن و بیارش // با یاد آوری حرف های استاد پارک با گریه های الکی داد زد
ات : نههههه الا چیکار کنم
با باز شدن در اتاقش نگاهش سمته در چرخید مادربزرگش با یونیفرم نوه اش که تو دستش بود سمته تخت اومد یونیفرم رو گذاشت رویه تخت و با مهربانیش گفت
م/ات: بیدار شدی زود پاشو لباست رو عوض کن یونیفرمتو شستم اتو هم کشیدم آماده شو برو مدرسه
ات : مادربزرگ خودمی
نزدیکش شد و رو گونه مادربزرگش رو بوسید با یه پرش از تخت شد و با برداشتن لباسش با بدو به حمام رفت در عرض چند ثانیه لباسش رو عوض کرد و از حمام آمد بیرون چتری های کوتاهش مثله همیشه رویه پیشونیش بودن نگاهی به لباس ورزشی انداخت
ات : به استاد پارک چی بگم
با نگرانی از اتاق خارج شد به سالن رفت با دیدن مادربزرگش که منتظرش بود تا باهم صبحانه بخورن به سمتش رفت دستاشو پشته اش قفل کرد و با کیوتی گفت
ات : مادر بزرگ من باید برم
م/ات: نه بدون خوردن صبحانه نباید جایی بری‌
ات : یه چیزی میخورم تو مدرسه
م/ات: از دسته تو من اهر سکته میکنم باشه برو
ات با لبخند گونه مادربزرگش رو بوسید و با عجله سمته در رفت سریع کفش هایش رو پوشید و از خونه خارج شد
سمته دوچرخه اش رفت اما با دیدن طایرش که خالی شده بود با صدای بلند داد زد
ات : نهههه چرا الان من این همه پول از کجا بیارم تا برات طایر بخرم
با غر غر کردن از حیاط خونه اش بیرون رفت قدم برداشت سمته ایستگاه اتوبوس درحین قدم زدن سرش پایین بود با دیدن پسر خول وچل که همیشه میاد پیشش اوفی کشید و گفت
ات: باز چی میخواهی
جه بوم : ات نمی‌خواهی به پیشنهادم فکر کنی
ات : اوفففف تو دیونه ای احمقی من چرا باید با تو قرار بزارم
جه بوم : بهش فکر نمیکنی
ات : نه نمیکنم چون حتا نمی‌خواهم ریخت مزخرفتو ببینم
جه بوم : من خول وچلم
ات : آره هستی برو کنار
جه بوم : با من قرار بزار
ات کلافه به ایستگاه اتوبوس رسید همینکه اتوبوس ایستاد ات با بدو سوار اتوبوس شد جه بوم یا خنده دستشو برای خداحافظی بلند کرد و تکون داد
ات : پسره خول وچل ایششش
بعد از کشیدن کارت سمته صندلی خالی رفت و نشست از شیشه به بیرون نگاه میکرد ...
دیدگاه ها (۱)

( استاد جذاب من )part 10وارده کلاس شد مثله همیشه با لبخندی ز...

شخصیت های فیک

(استاد جذاب من)part 8مثله همیشه تویه فروشگاه پشته صندوق مشغو...

(استاد جذاب من )part 7زنگ آخر زده شده بود همه از کلاس بیرون ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۴۴ات گرفت سومینو عین سگ زد بعد که ولش کرد یکی گفت ..:این...

دختر کوچولوم

پارت²که زنگ زدن به آقای پارکجونگکوک: اوو سلام آقای پارکآقای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط