وقتی فهمید تو خونه پدرت کتک میخوری
وقتی فهمید تو خونه پدرت کتک میخوری.
جلوی پدر مادرم . و برادرم . لباش رو روی لبم کوبوند . خشکم زد. خون به سرعت به صورتم هجوم آورد گونه هام سرخ شد. بعد چند مین ازم جدا شد.
_بفهمم یه بار دیگه چپ به زنم نگاه کردین دود مانتونو به باد میدم. فهمیدی؟!
بابا سری تکون داد کوک دستم و گرفت و از خونه خارج کرد سوار ماشین شدیم .
سمتم برگشت
_زندگیمی تو دختر کوچولو!یه بغل نمیدی به باباییت؟!
ریز خندیدم و با تخسی کفتم
_نوچ!
دستشو پشت گردنم گذاشت و پیشونیش و به پیشونیم چسبوند .
نفس عمیقی کشید . چشماش رو آروم بست ؛ آروم شد انگار !
_آرومم میکنی دخترم ! حتی وقتی از هیچی عصبانی نیستم!
لبخندی زدم
_دوست دارم شیرینم.
بوسه ای روی گونش زدم
_منم همینطور آقاهه!
جلوی پدر مادرم . و برادرم . لباش رو روی لبم کوبوند . خشکم زد. خون به سرعت به صورتم هجوم آورد گونه هام سرخ شد. بعد چند مین ازم جدا شد.
_بفهمم یه بار دیگه چپ به زنم نگاه کردین دود مانتونو به باد میدم. فهمیدی؟!
بابا سری تکون داد کوک دستم و گرفت و از خونه خارج کرد سوار ماشین شدیم .
سمتم برگشت
_زندگیمی تو دختر کوچولو!یه بغل نمیدی به باباییت؟!
ریز خندیدم و با تخسی کفتم
_نوچ!
دستشو پشت گردنم گذاشت و پیشونیش و به پیشونیم چسبوند .
نفس عمیقی کشید . چشماش رو آروم بست ؛ آروم شد انگار !
_آرومم میکنی دخترم ! حتی وقتی از هیچی عصبانی نیستم!
لبخندی زدم
_دوست دارم شیرینم.
بوسه ای روی گونش زدم
_منم همینطور آقاهه!
- ۳۰
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط