CASINO3.12
هوا سرد بود اما نه اونقدر که آزار دهنده باشه...صدای موج آروم بود و گاهی به صخره های نه چندان بزرگ برخورد میکرد و صدای دلنشینی رو ایجاد میکرد ماه کامل٬ بزرگ و درخشان وسط اسمون ایستاده بود و نور نقره ای رنگش رو سطح دریا افتاده بود بوی نم ناک دریا و شن های نرم همه چی رو تکمیل میکرد همه چیز آروم بود برخلاف چند ساعت قبل
جئون: میکا...
با به زبون آوردن اسمم نگاهمو به صورتش که زیر نور ماه میدرخشید دادم به امواج دریا خیره شده بود و با لحنی آروم ادامه داد
جئون: اون حرفایی که زدم یا وقتی عصبی بودن یا حتی وقتی که لج کردم...همش از روی ترس بود
سوالی نگاهش کردم و بعد به دریای آروم خیره شدم
میکا:ترس؟ از چی؟
جئون: از اینکه از دستت بدم
با حرفش لرز عجیبی گرفتم و دوباره ادامه داد
جئون: تو حق داشتی عصبی بشی...اما هیچ لحظه ای حتی یه ثانیه نگاهم روی اون نبود...تمام فکرم فقط پیش تو بود وقتی دیدم ناراحتی نتونستم...نتونستم کاری کنم
سرمو اروم انداختم پایین دستشو زیر چونه ام گذاشت و سرمو گرفت بالا نزدیکم شد و به چشمام که زیر نور ماه برق میزد خیره شد
جئون: تو فکر میکنی من بی تفاوت بودم؟ فکر میکنی برام مهم نبود؟
سرشو به این طرف و اون طرف تکون داد
جئون: نه حقیقتش اینه که تو...بیشتر از حدی که باید برام مهمی وقتی دیدم زخمی شدی همه خشمم همه ترسم برای یه لحظه فقط تبدیل شد به یچیز...اینکه اگه اتفاقی برات میوفتاد من نمیتونستم با خودم کنار بیام...همیشه فکر میکردم باید قوی باشم منطقی باشم همه چیز رو کنترل کنم اما...اما کنار تو نمیتونم نقش بازی کنم تو تنها کسی هستی که میتونی منو از کوره در ببری و تنها کسی هستی که میتونه آرومم کنه...
قطره های اشکی که تو چشمام جمع شد دیدم رو کمی تار کرد بغضمو قورت دادم و با صدای لرزون حرف زدم
میکا:جونگکوک
خنده کوتاهی بخاطر اشکام کرد
جئون: دوست دارم...بیشتر از هرچیزی که بخوام دوباره پنهونش کنم
لبخند پررنگی زدم و فینی کردم
میکا: منم دوست دارم...جئون خودخواه
دستشو آروم هدایت کرد پشت گردنم همراه باهاش دستمو روی سینه اش گذاشتم...انگشتاش میون موهام لغزیدن و پیشونیش رو پیشونیم چسبوند نفس گرم بود و قاطی بوی نم و باد شده بود...خیلی آهسته بوسه ای نرم و طولانی روی لبم گذاشتی نه عجله نه خشونت نه هیجان ترس آور چند ساعت پیش فقط آرامش...وقتی عقب کشید نفسش هنوز روی لبم حس میشد
جئون: من به عشق اعتقاد ندارم...البته این موضوع قبل از تو بود
بعد از اتمام حرفش سرمو سمت خودش هدایت کرد و این بار مطمعن تر...عمیق تر...دلتنگ تر بوسه رو شروع کرد
بینشان عشقی جریان دارد که بیصداست اما عمیق؛ عشقی که لازم نیست نامی داشته باشد تا معنا پیدا کند. نگاههایشان مسیر را میشناسد و دلهایشان بیهیچ حرفی همدیگر را میفهمند.
این پیوند، نه اسیر وابستگی است نه نیازمند توضیح؛ از جنس آرامشیست که وقتی کنار هماند، جهان را سادهتر و روشنتر میکند.
عشقی که خودش کافیست، بیآنکه چیزی را وعده بدهد، و بیآنکه چیزی بخواهد—فقط بودن، فقط باور، فقط این حس آرام و عمیق که نمیتوان ازش چشم برداشت.
(تموم نشده ها)
#casino #jungkook #jimin #taehyung #bts #bangtan #کازینو #بنگتن #بی_تی_اس #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #وانشات #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_جیمین #وانشات_جیمین #فیکشن #فیکشن_جونگکوک #فیکشن_بی_تی_اس
جئون: میکا...
با به زبون آوردن اسمم نگاهمو به صورتش که زیر نور ماه میدرخشید دادم به امواج دریا خیره شده بود و با لحنی آروم ادامه داد
جئون: اون حرفایی که زدم یا وقتی عصبی بودن یا حتی وقتی که لج کردم...همش از روی ترس بود
سوالی نگاهش کردم و بعد به دریای آروم خیره شدم
میکا:ترس؟ از چی؟
جئون: از اینکه از دستت بدم
با حرفش لرز عجیبی گرفتم و دوباره ادامه داد
جئون: تو حق داشتی عصبی بشی...اما هیچ لحظه ای حتی یه ثانیه نگاهم روی اون نبود...تمام فکرم فقط پیش تو بود وقتی دیدم ناراحتی نتونستم...نتونستم کاری کنم
سرمو اروم انداختم پایین دستشو زیر چونه ام گذاشت و سرمو گرفت بالا نزدیکم شد و به چشمام که زیر نور ماه برق میزد خیره شد
جئون: تو فکر میکنی من بی تفاوت بودم؟ فکر میکنی برام مهم نبود؟
سرشو به این طرف و اون طرف تکون داد
جئون: نه حقیقتش اینه که تو...بیشتر از حدی که باید برام مهمی وقتی دیدم زخمی شدی همه خشمم همه ترسم برای یه لحظه فقط تبدیل شد به یچیز...اینکه اگه اتفاقی برات میوفتاد من نمیتونستم با خودم کنار بیام...همیشه فکر میکردم باید قوی باشم منطقی باشم همه چیز رو کنترل کنم اما...اما کنار تو نمیتونم نقش بازی کنم تو تنها کسی هستی که میتونی منو از کوره در ببری و تنها کسی هستی که میتونه آرومم کنه...
قطره های اشکی که تو چشمام جمع شد دیدم رو کمی تار کرد بغضمو قورت دادم و با صدای لرزون حرف زدم
میکا:جونگکوک
خنده کوتاهی بخاطر اشکام کرد
جئون: دوست دارم...بیشتر از هرچیزی که بخوام دوباره پنهونش کنم
لبخند پررنگی زدم و فینی کردم
میکا: منم دوست دارم...جئون خودخواه
دستشو آروم هدایت کرد پشت گردنم همراه باهاش دستمو روی سینه اش گذاشتم...انگشتاش میون موهام لغزیدن و پیشونیش رو پیشونیم چسبوند نفس گرم بود و قاطی بوی نم و باد شده بود...خیلی آهسته بوسه ای نرم و طولانی روی لبم گذاشتی نه عجله نه خشونت نه هیجان ترس آور چند ساعت پیش فقط آرامش...وقتی عقب کشید نفسش هنوز روی لبم حس میشد
جئون: من به عشق اعتقاد ندارم...البته این موضوع قبل از تو بود
بعد از اتمام حرفش سرمو سمت خودش هدایت کرد و این بار مطمعن تر...عمیق تر...دلتنگ تر بوسه رو شروع کرد
بینشان عشقی جریان دارد که بیصداست اما عمیق؛ عشقی که لازم نیست نامی داشته باشد تا معنا پیدا کند. نگاههایشان مسیر را میشناسد و دلهایشان بیهیچ حرفی همدیگر را میفهمند.
این پیوند، نه اسیر وابستگی است نه نیازمند توضیح؛ از جنس آرامشیست که وقتی کنار هماند، جهان را سادهتر و روشنتر میکند.
عشقی که خودش کافیست، بیآنکه چیزی را وعده بدهد، و بیآنکه چیزی بخواهد—فقط بودن، فقط باور، فقط این حس آرام و عمیق که نمیتوان ازش چشم برداشت.
(تموم نشده ها)
#casino #jungkook #jimin #taehyung #bts #bangtan #کازینو #بنگتن #بی_تی_اس #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #وانشات #وانشات_بی_تی_اس #وانشات_کوکی #وانشات_جیمین #وانشات_جیمین #فیکشن #فیکشن_جونگکوک #فیکشن_بی_تی_اس
- ۹.۰k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط