{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓹𝓪𝓻𝓽 25

𝓹𝓪𝓻𝓽 25
تهیونگ خواب آلود و گیج زنان درو باز کرد و با چا اون وو روبرو شد
ته: تو اینجا چیکار میکنی
اون وو: من اینو باید بپرسم
که یهو تهیونگ با مشت رفت تو صورت اون وو ، که یهو ات اومد اون دوتا رو درحال دعوا دید و زد زیر خنده همزمان که تهیونگ نشسته رو اون وو و داره میزنتش
ته:چیه
ات:(همچنان که داره میخنده)شما چرا دارین دعوا میکنین؟
ته:اون اینجا چیکار میکنهه؟
ات: حتما اومده درباره همی حرف بزنه
ته: همی؟
ات: آره دوستم
اون وو: من میرم هر وقت این وحشی نبود زنگ بزن بیام
ات: شمارتو بده
اون وو رفت پیش ات
اون وو:* _ (مثلا شمارش)*
تهیونگم با حرص و صورت قرمز داشت اونهارو نگاه میکرد
اون وو رفت
ات:بیا بشین اینجا زخماتو چسب زخم بزنم
تهیونگ رفت نشست و ات چسب زخمای رنگیو طرح دار طرح باب اسفنجیشو زد رو صورت تهیونگ
ات:نباید میزدیش
ته:حقشه اول صبح اینجا چیکار میکنه
ات:حداقل اولش میپرسیدی
دینگ دینگ
ات پاشد بره درو باز کنه
ته:من میرم
ات:فقط ایندفعه نزن کسی که پشت دررو تهیونگ پاشد درو باز کرد و با قیافه ترسناک اعضا روبرو شد
ته: امم شما اینجا چیکار میکنین
شوگا: ما اینو باید بپرسیم
ته: دیشب..
ات: تهههههههه(داد)
ته: بلهه(داد)
ات: کیهه(داد)
ته: بیا پاییننن(داد)
ات ویو
انتر بگو دیگه حتما باید بیام پایین
رفتم پایین با اعضا روبرو شدم
ات: شما اینجا چیکار میکنین؛ بیاین تو
ــــــــــــــــــــــــویو چند دقیقه بعد
pov: همه روی مبل نشستن و ات و ته رو میکنن ات و ته هم زمینو نگاه میکنن
نامی: شما خجالت نمیکشین(عصبی)
ات: چرا باید خجالت بکشیم ما که کاری نکردیم
کوک: با این لباسا پیش هم خوابیدید تهیونگ اولین کسیه که بدنتو دیده(عصبی)
ات: همچین میگی ته منو نکرده که
هوپی: عه عه عه ات تو چند سالته ازین حرفا میگی(عصبی)
ات: امم ۱۷
ات:(یهو زد رو مبل) ته تو نمیخوای چیزی بگی
ته: امم چی بگم
ات: یه چی بگو
ته: خب منو ات باهم کاری نکردیم ما فقط به عنوان دوست کنار هم خوابیدیم
ات: من همه شمارو مثل برادرم میدونم
اعضا:(ناراحت شدن ولی به روی خودشون نیوردن)
جیمین: پاشین آماده شین بریم کمپانی (عصبی)
ات و ته: بریم
شوگا: تهیونگ خان کجا؟
ته: بالا لباسمو عوض کنم
جین: باهم؟(عصبی)
ته: نه من پایین میمونم ات تو برو بعد من میام
ات دست تهیونگو ول کرد و دوید رفت
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
حمایت؟
دیدگاه ها (۴)

𝓹𝓪𝓻𝓽 ۲۴ات ویو دیدم ساعت یکه منم دیگه نمیکشم خواستم اسنپ *(هم...

𝓹𝓪𝓻𝓽 23ات ویورفتم تو دیدم اعضا نیستن رفتم کل خونرو گشتم ات:ا...

𝓹𝓪𝓻𝓽 12.... ۱۸:٠٠درو باز کردم دیدم بچه ها اومدن اومدن تو و م...

𝓹𝓪𝓻𝓽 22همی ویواون وو دستمو کشید انداخت تو یه اتاق و درو بست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط