{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابام داشت با عصبانیت نصیحتم می کرد منم داشتم چایی میخورد

بابام داشت با عصبانیت نصیحتم می کرد منم داشتم چایی میخوردم
یه دفعه گفت تو چیکاره ای ؟
منم با جدیت تمام چاییو بهش نشون دادم گفتم : من یک کاپیتان هستم
هیچی دیگه 4 روزه به لطف مادرم تو راهرو میخوابم
دیدگاه ها (۵)

جواب

ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﯼ ﮔﻠﻢ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﺪ !!!!! .........ﯾﻪ ﻃﺮﺡ ﮔﺬﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻠﯿﭙﺴﺎﺭﻭ...

ميدونيد چرا سوسکا وقتي ميرن مدرسه کفش نميپوشن؟ . ...

عروس خانم برای بار سوم میپرسم،:آیا وکیلم شما را با مهریه 14 ...

Part 11<ویو نونا> اصلا میرم تو اتاق جیهوپ میخوابم کوک: تو غل...

رمان آیچی پارت 8 _________________________...

P¹⁰The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

the first lie

تو منو دوست داری؟پارت ۱۷ویو انیاموقعیت: روز اخر اردوداشتم غذ...

رمان عشق مافیا پارت 8از زبان ا/تگفت : نمیدونم کاره کی بوده و...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

زیر نور ماه 🎑Part : 13(علامت ها : (کوک +)( گندم -)(تهیونگ&)&...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط