{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مست اگر با دست خالی راهی میخانه است

مست اگر با دست خالی راهی میخانه است

احتمالاً در سرش یک فکر بی باکانه است


عقل دارم...! بیشتر از آنچه لازم داشتم

هر که از دیوانگی دل می کند دیوانه است


پیش چشم آشنایان هرچه میخواهی بگو

سختی تحقیر پیش مردم بیگانه است


راه خود را کج کن و قدری از آنسوتر برو

هرکجا دیدی سری آرام روی شانه است


من نمیدانم چه سرّی دارد اینکه در دلم –

هرکه مهمان می شود در حکم صاحبخانه است


اینکه در آغوش من بودی دلیلی ساده داشت:

گنج معمولاً میان خانه ای ویرانه است...!


اصغر عظیمی مهر
دیدگاه ها (۳)

بگذار که این باغ درش گم شده باشدگل های ترش، برگ و برش گم شده...

خسته ام ؛ اما بخواهی تکیه گاهت می شوم بین تنهایی آدم ها پناه...

نشانم داد چشمانت خدایى را که در دین استو دانستم که او هم بى ...

حالا که خداوند چنین داد و چنانتخیرات بکن بوسه ای از کنج دهان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط