{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا که خداوند چنین داد و چنانت

حالا که خداوند چنین داد و چنانت

خیرات بکن بوسه ای از کنج دهانت

اصلا دل‌مان هیچ، فقیران غریبیم

محتاجِ زکاتیم ز خرمای لبانت

آزرده‌ی راهیم، تو شیخِ خرقانی

ایمان که نداریم، چه شد وعدۀ نانت؟

با عشقِ مَجازی، دل ما، کهنه رفیق است

جز جسم تو، کو پنجره‌ای باز به جانت؟



حمید ضیایی
دیدگاه ها (۵)

نشانم داد چشمانت خدایى را که در دین استو دانستم که او هم بى ...

مست اگر با دست خالی راهی میخانه استاحتمالاً در سرش یک فکر بی...

حلقهٔ آن در شدنم آرزوستبر در او سرزدنم آرزوستچند بهر یاد پری...

به دريا زد دلم، مي دانم آسان بر نمي گرددکه اين کشتي به حکم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط