{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا که خداوند چنین داد و چنانت

حالا که خداوند چنین داد و چنانت

خیرات بکن بوسه ای از کنج دهانت

اصلا دل‌مان هیچ، فقیران غریبیم

محتاجِ زکاتیم ز خرمای لبانت

آزرده‌ی راهیم، تو شیخِ خرقانی

ایمان که نداریم، چه شد وعدۀ نانت؟

با عشقِ مَجازی، دل ما، کهنه رفیق است

جز جسم تو، کو پنجره‌ای باز به جانت؟



حمید ضیایی
دیدگاه ها (۵)

حالا که خداوند چنین داد و چنانتخیرات بکن بوسه ای از کنج دهان...

حالا که خداوند چنین داد و چنانَتخیرات بده بوسه ای از کُنجِ د...

حالا که که خداوند چنین داد و چنانت خیرات بکن بوسه ای از کنج...

«دکترینِ حَد (بهرام محمدی): صیانت از نسلِ نو و درهم‌شکستنِ پ...

ArLey :)!

iso is come back !!

وای:)!

فقط چین وای

ولی این صحنه خیلی دردناک بود :)!

اسدیل زیبامون برگشته :)!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط