Part

Part ¹³²
راوی:
---

ا.ت درحالی که دستش دور بازوی جونگ کوک حلقه شده بود و با قدم‌های آرام وارد سالن شد. از پشت شیشه‌های بلند عمارت، نور چراغ‌ها مثل قطره‌های طلایی روی زمین پاشیده بودن. صدای خنده‌ی آدم‌ها، بوی نوشیدنی و موسیقی ملایم، همه درهم می‌پیچیدند تا فضای مهمانی را پر کنند.
ا.ت مدام به اطراف نگاه می‌کرد ولی دریغ از یک فرد اشنا..ادمی که دوسال منتظر دیدنش بود..همانطور که چشم میچرخاند چشمانش برای لحظه‌ای ایستاد. نفس گرفت. دو سال انتظار، دو سال تصورِ این لحظه... و حالا دقیقاً در همین نقطه و زمان بود.

چشم‌هایش میان جمع چرخیدند تا بالاخره روی او ثابت ماندند.
همان مردی که قول داده بود نرود ولی رفته بود، حالا در میان جمع ایستاده بود، کمی تغییر کرده بود، موهایش..چشمانش..بدنش..همه تغییر کرده بودن، ولی هنوز همان نگاهی را داشت که دو سال پیش بدرودش کرده بود نگاهی گرم و دوست داشتنی که ا.ت عمیقا شیفه اون نگاه بود.

ا.ت حس کرد زمین زیر پایش نرم شد. همه‌ی صداها و خنده‌ها کم‌کم در اطرافش محو شدند. تهیونگ برگشت، انگار چیزی در هوا کشیده‌اش باشد. نگاهش افتاد روی او. لحظه‌ای فقط سکوت بود؛ا.ت مات و مبهوتش شده بود ولی نگاه تهیونگ آرام و آشنا، درست همان‌طور که باید بود.

ا.ت با‌ کلی سختی قدمی به جلو رفت. باورش سخت بود، اما نمی‌خواست آن لحظه را از دست بدهد تهیونگ از میان جمعیت ارام خودش را به ا.ت رساند تا رسیدن به جایی که فاصله‌ای نماند
وقتی روبه‌روی هم ایستادند، هیچ‌کدام شروع نکردند. فقط نگاه های پر از عشق‌ به اجزای صورت هم میکردن ا.ت چشمانش را به جفت چشم‌های تیره او دوخته بود
تهیونگ لبخندی زد و آهسته گفت
ـ فکر نمی‌کردم اینجا ببینمت
ا.ت از خنده‌ی تهیونگ گوشه لبش به سمت بالا خم شد و گفت
ـ من دوسال منتظر این لحظه بودم

تهیونگ خندید، همان خنده‌ای که ا.ت هزار بار در ذهنش مرور کرده بود همان خنده ای که بعد از دوسال منتظرش بود..همان خنده ای که عاشقش بود
تهیونگ دستش را دراز کرد ا.ت نگاهی به دست های مرددنش انداخت و نگاهی هم به خودش..بدون تردید دست ظریفش را میام دست های تهیونگ جا داد..دست های تهیونگ دست های ا.ت را دربر گرفت..گرمای دستش واقعی بود، نه مثل خیال‌ها و رویا پردازی ها
ا.ت احساس کرد همه‌ی ان دوری ها، همه‌ی شب‌های دراز و بی‌قرار، در آن لمس ساده حل می‌شوند..بدون هیچ گله و شکایتی

موسيقی تغییر کرد، یا شاید فقط در ذهنش ملایم‌تر شد.
ا.ت:هنوز هم همون تهیونگ قبلی هستی؟..مغرور و لجباز؟
تهیونگ خندید
- با وجود تو دیگه خود قبلیم نیستم...

ا.ت لبخندی زد و ساکت شد. فقط نگاه کرد.
در آن نگاه، دو سال دلتنگی، هزار حرف ناگفته، و یک شروع تازه با هم ترکیب شده بودند.....


ادامه دارد
دیدگاه ها (۴۵)

Part ¹³¹ا.ت ویو:دست از نگاه کردن کشیدم و دوباره در افکار خود...

Part ¹³⁰ا.ت ویو:انگشتر رو برداشتم و داخل انگشتم کردم..دستم ر...

love Between the Tides¹³(شما به جای من موضوع این پارت رو تو ...

خوندن بدون لایکو کامنت حرامه.you and me P20که ناگهان تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط