³²
³²
صورتشو به صورتم نزدیک کرد
یونجو: 😭
ا/ت: ببخشید
رفتم کنار یونجو
و بغلش کردم
👩🍼
ا/ت: دخترم چرا گریه کردی من رو بابات داشتیم بهم نزدیک میشدیم
کوک: همه چیز رو به بچه نگو
ا/ت: وایی ترسیدم
کوک: گفتم همه چیز رو بچه نگو
ا/ت: باشه
کوک: وقتی خوابید بیا تو پایین
ا/ت: چرا؟
کوک: بیا بهت میگم
ا/ت: باشه
چند دقیقه بعد
رفتم طبقه پایین
ا/ت: چیزی شده
کوک: نه پات چیشده زخم شده
ا/ت: کفش پاشنه بلند پوشیده بودم و زنگ زدی گفتی یونجو حالش خوب نیست سریع اومدم پام زخم شد
کوک: بیا بشین
ا/ت: مهم نیست
کوک: میخواستی چاقو بخوری بگی مهمه 🩹
ا/ت: ممنون
کوک: خواهش میکنم
ا/ت: من خوابم میاد برم بخوابم
بغلم کرد
ا/ت: چیکار میکنی؟
اکوک: پات زخمه نمیتونی از پله ها بری بالا
من رو برد بالا و در اتاق رو باز کرد و من رو گذاشت رو تخت
کوک: یونجو مامان رو اذیت نکن بخواب تا صبح
ا/ت: 😊
کوک: خب ا/ت منم برم بخوابم
ا/ت: بیا
کوک: بله
بوسه ای به لبش زدم
ا/ت: یونجو نزاشت اگر این کار رو نمیکردم نمیتونستم بخوابم
کوک: 🤭
ا/ت: شب بخیر
کوک: شب بخیر
فردا
چشمام رو بستم جونگکوک رو دیدم
ا/ت: وایی ترسیدم
کوک: اروم باش
ا/ت: اینجا چیکار میکنی روز های قبل وقتی چشمام رو باز میکردم میدیدم به یونجو نگاه میکنی ولی الان به من نگاه میکنی
کوک: روز های قبل برای دیدن تو اومده بودم ولی میگفتم برای دیدن یونجو اومدم نمیتونستم کنار کسی بشنیم که دختر یکی دیگست ولی الان میتونم کنارت بشینم و نگات کنم چون ماله خودمی
ا/ت: صبح؟ وقتی که بدترین قیافه رو دارم؟
کوک: از نظر من کل روز تو زیبایی چه شب چه روز چه صبح
ا/ت: 🤭
کوک: میخوای بخوابی یا میای بریم پایین صبحونه بخوریم؟
ا/ت: میام صبر کن صورتم رو بشورم مسواک بزنم میام
کوک: باشه یونجو که دیشب مامانش رو اذیت نکرد
ا/ت: نه قربونش بشم دیشب سه بار از خواب بیدار شد
چند دقیقه بعد
اجوما: صبح بخیر
ا/ت: صبح بخیر
کوک: من دیرم شده باید برم
ا/ت: کجا؟
کوک: باید برم دیگه
ا/ت: صبحانه نخوردی
کوک: مشکلی نیست
ا/ت: محو تماشای من بودی صبحونه هم نخوردی
کوک: من برم مراقب خودتون باشید خدافظ
ا/ت: خدافظ
#فیک
#سناریو
صورتشو به صورتم نزدیک کرد
یونجو: 😭
ا/ت: ببخشید
رفتم کنار یونجو
و بغلش کردم
👩🍼
ا/ت: دخترم چرا گریه کردی من رو بابات داشتیم بهم نزدیک میشدیم
کوک: همه چیز رو به بچه نگو
ا/ت: وایی ترسیدم
کوک: گفتم همه چیز رو بچه نگو
ا/ت: باشه
کوک: وقتی خوابید بیا تو پایین
ا/ت: چرا؟
کوک: بیا بهت میگم
ا/ت: باشه
چند دقیقه بعد
رفتم طبقه پایین
ا/ت: چیزی شده
کوک: نه پات چیشده زخم شده
ا/ت: کفش پاشنه بلند پوشیده بودم و زنگ زدی گفتی یونجو حالش خوب نیست سریع اومدم پام زخم شد
کوک: بیا بشین
ا/ت: مهم نیست
کوک: میخواستی چاقو بخوری بگی مهمه 🩹
ا/ت: ممنون
کوک: خواهش میکنم
ا/ت: من خوابم میاد برم بخوابم
بغلم کرد
ا/ت: چیکار میکنی؟
اکوک: پات زخمه نمیتونی از پله ها بری بالا
من رو برد بالا و در اتاق رو باز کرد و من رو گذاشت رو تخت
کوک: یونجو مامان رو اذیت نکن بخواب تا صبح
ا/ت: 😊
کوک: خب ا/ت منم برم بخوابم
ا/ت: بیا
کوک: بله
بوسه ای به لبش زدم
ا/ت: یونجو نزاشت اگر این کار رو نمیکردم نمیتونستم بخوابم
کوک: 🤭
ا/ت: شب بخیر
کوک: شب بخیر
فردا
چشمام رو بستم جونگکوک رو دیدم
ا/ت: وایی ترسیدم
کوک: اروم باش
ا/ت: اینجا چیکار میکنی روز های قبل وقتی چشمام رو باز میکردم میدیدم به یونجو نگاه میکنی ولی الان به من نگاه میکنی
کوک: روز های قبل برای دیدن تو اومده بودم ولی میگفتم برای دیدن یونجو اومدم نمیتونستم کنار کسی بشنیم که دختر یکی دیگست ولی الان میتونم کنارت بشینم و نگات کنم چون ماله خودمی
ا/ت: صبح؟ وقتی که بدترین قیافه رو دارم؟
کوک: از نظر من کل روز تو زیبایی چه شب چه روز چه صبح
ا/ت: 🤭
کوک: میخوای بخوابی یا میای بریم پایین صبحونه بخوریم؟
ا/ت: میام صبر کن صورتم رو بشورم مسواک بزنم میام
کوک: باشه یونجو که دیشب مامانش رو اذیت نکرد
ا/ت: نه قربونش بشم دیشب سه بار از خواب بیدار شد
چند دقیقه بعد
اجوما: صبح بخیر
ا/ت: صبح بخیر
کوک: من دیرم شده باید برم
ا/ت: کجا؟
کوک: باید برم دیگه
ا/ت: صبحانه نخوردی
کوک: مشکلی نیست
ا/ت: محو تماشای من بودی صبحونه هم نخوردی
کوک: من برم مراقب خودتون باشید خدافظ
ا/ت: خدافظ
#فیک
#سناریو
- ۱۲۴.۳k
- ۱۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط