{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

³⁴

³⁴

ا/ت: میترسیدم بعد از شنیدنش ادامه ندی ولی الان همه چیز تمام شد
کوک: فهمیدم بسه دیگه چی سفارش میدی؟
ا/ت: نمیتونم چیزی بخورم میل ندارم من میرم برمیگردم خونه باید به یونجو شیر بدم
کوک: خب باید چیزی بخوری
ا/ت: تو مطبم خوردم
کوک: خب بیا بشین من یه چیزی خوردم باهم میریم
ا/ت: نه خودم میرم
کوک: خب من نمیخوام چیزی بخورم بریم
ا/ت: نه گفتم که خودم میرم اصرار نکن
کوک: باشه
با ناراحتی از رستوران رفتم بیرون و تاکسی گرفتم

ساعت ۹:۳۰ شب
فاصله ی رستوران تا خونه خیلی طولانی بود و ترافیک هم زیاد بود یه نگاهی به گوشیم کردم (۲۳تماس) دیدم اجوما ۲۳بار بهم زنگ زده رفتم داخل
ا/ت: اجوما اجوما
اجوما: بله خانم بله
ا/ت: ببینمت چیزی شده؟
اجوما: نه چیزی نشده
ا/ت: اجوما ۲۳بار به من زنگ زدی من تو تاکسی بودم نمیتونستم جواب بدم چه اتفاقی افتاده؟
اجوما: هیچی هیچی فقط نگران بودم
ا/ت: چرا ترسیدی؟ یونجو خوابه؟
اجوما: نه
ا/ت: بیداره؟ چرا تنهاعه
اجوما: بیدار هم نیست
ا/ت: چی اتفاقی برای یونجو افتاده
اجوما: خانم لطفا آروم باشید یک ساعت پیش یکی اومد گفت که یکی از همکار های شماست من گفتم شما اینجا نیستید ولی گفت یه نامه داره گفتم که بدش به من گفت نه میرم میزارمش تو اتاق ا/ت بهش گفتم کدوم اتاقته و بعد من ندیدمش فقط صدای خداحافظیش رو شنیدم بعد رفتم بااا یونجو رو نبود
ا/ت: چی؟ یونجو نیست وایی
اجوما: اون مرده یونجو رو دزدیده
با سرعت رفتم اتاق یونجو و یونجو رو ندیدم حالم بد شد و غش کردم
اجوما: خانمممم

چند دقیقه بعد
اجوما: خانم این اب قند رو بخورید
ا/ت: بچم بچم کجاست اجوما؟
اجوما: پیدا میشه
ا/ت: حالم خوب نیست اجوما من بچمو میخوام
در باز شد
جونگکوک اومد داخل
کوک: چیزی شده؟
اجوما: خانم حالش خوب نیست
کوک: چرا؟
اجوما: به نگهبان ها گفتم دنبالش بگردند
کوک: دنبال چی؟ ا/ت خودت رو ناراحت نکن برات قشنگ ترش رو میخرم
ا/ت: چی داری میگی؟ یونجو من رو دزدیدند
کوک: چی؟ یونجو!
رفتم سمت جونگکوک زانو زدم
ا/ت: التماست میکنم خواهش میکنم بچم رو پیدا کن 😭من دارم میمیرم
کوک: چه اتفاقی افتاده
ا/ت: یونجوم یونجو رو دزدیدند
کوک: آروم باش اجوما چیشده؟
اجوما داشت برای جونگکوک میگفت من هم حالم خیلی بد بود گوشیم رو نگاه کردم
☆☆
^: بهت گفتم برمیگردم بچت اینجاست اگر بچت رو میخوای 💵 بیار
^: اگر به اندازه ای که گفتم نیاری بچت از گرسنگی میمیره
عکس یونجو رو برام فرستاد
ا/ت: عوضییییییی (با صدای بلند)
کوک: چیشده؟
ا/ت: بچم رو اون دزدیده
کوک: کی دوست پسرت؟
ا/ت: جونگکوک نوشته (....) پول میخواد اگر تا امشب بهش ندیم...
کوک:باشه باشه چیزی نگو میرم بچه رو بیارم اروم باش
ا/ت: تروخدا مراقب بچم باش...

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۳۲)

³⁵دو ساعت بعد ا/ت: جونگکوک زنگ نزد؟ اجوما: نه هنوزا/ت: اجوما...

³⁶ نویسندهکوک با آن نگاه عمیقش، لب‌هایش را به هم فشرد. کوک: ...

³³ساعت ۶ (ب.ظ) از مطبم رفتم بیرون ماشین جونگکوک دیدمبا خوشحا...

³²صورتشو به صورتم نزدیک کرد یونجو: 😭ا/ت: ببخشید رفتم کنار یو...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

love in the dark②②اشک تو چشمانم جمع شدیعنی چی؟ میخواد از من ...

love in the dark ⑤فردااز خوب بیدار شدم رفتم در رو باز کردم پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط