{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

³³

³³

ساعت ۶ (ب.ظ)
از مطبم رفتم بیرون ماشین جونگکوک دیدم
با خوشحالی رفتم
^: ا/ت
ا/ت: تو اینجا چیکار میکنی؟
^: ناراحت شدی خب دلم برات تنگ شده بود
ا/ت: میشه الان بری بعد خودم بهت زنگ میزنم
^: چرا چیزی شده
ا/ت: اون ماشینه برادرمه نمیدونه که ما باهم قرار میزارم تو برو بعد بهت زنگ میزنم
^: خب من میرم پیش برادرت خودم رو معرفی کنم
ا/ت: نه نه خواهش میکنم اینکارو نکن برو فقط برو
^: چرا ترسیدی؟..
جونگکوک از ماشین پیاده شد اومد
کوک: مشکلی پیش اومده؟
ا/ت: نه نه فقط میخواست ادرس بپرسه آقا کجا میخواستی بری
^: ا/ت عزیزم نگران نباش من خودم رو به برادرت معرفی میکنم
کوک: چی؟ عزیزم؟ برادر؟
ا/ت: جونگکوک برو تو ماشین من میام
کوک: یعنی چی؟ این پسره کیه ا/ت؟
^: فکر کنم بزرگ تر به نظر میرسید
هیونگ نیم من دوست پسر ا/ت هستم
کوک: چی؟ هیونگ نیم؟ دوست پسر ا/ت؟
ا/ت: جونگکوک
کوک: صبر کن این دوست پسرته
ا/ت: توضیح میدم
کوک: من توضیح نمیخوام یک کلمه جواب این دوست پسرته
ا/ت: جونگگوک
^: نترس ا/ت من رو به برادرت معرفی کن
کوک: برادر؟ کی برادره؟
^: شما برادر ا/ت نیستی؟
کوک: نه من شوهرشم و پدر بچش
^: چی؟ شوهرش؟ ا/ت این چی میگه؟
ا/ت: آره این جونگکوکه جئون جونگکوک پدر بچم
^: پس وقتی شوهر داشتی چرا دیشب با من قرار داشتی؟
کوک: فراموشش کن لطفا،هرچیزی بین تو و ا/ت بوده تمام شده
^: ا/ت
ا/ت: اره تمام شده
^: هر***زه
کوک: خفه شو عوضی چی داری میگی؟
^: خب راستمیگم این زنه هر**زست دیگه
خدا میدونه به جز من و تو با چند نفر دیگست تو مطمئنی که اون بچه بچه ی تو
کوک: من عصبانی نکن برو گمشو عوضی
^: باشه میرم ولی ا/ت برمیگردم برمیگردم ببین کی بهت گفتم بهم آسیب زدی بهت آسیب میزنم
کوک: بریم تو ماشین

چند دقیقه بعد
تو ماشین بودیم داشتم اشک میریختم
کوک: اروم باش دیگه بسه
ا/ت: جونگکوک بزار توضیح بدم
کوک: توضیح بده
ا/ت: من و او یک ماهی میشد آنلاین باهم دوست شده بودیم و حرف میزدیم و دیشب اولین قرارمون بود من دیشب وقتی بهم اعتراف کردی خیلی خوشحال شدم که یادم رفت بهت بگم
کوک: خب.
ا/ت: تمام شد
کوک: رسیدیم
ا/ت: اینجا کجاست؟
کوک: رستوران
ا/ت: رستوران برای چی؟
کوک: شام بخوریم اشک هات رو پاک کن میریم اونجا حرف میزنیم

چند دقیقه بعد
کوک: فکر نکن برای من مهم نبوده فقط نمیخواستم هنگام رانندگی حواسم پرت بشه خب شنیدم گفتی شما باهم دوست بودید و قرار گذاشتید چرا قرارتون عاشقانه شد که شد دوست پسرت
ا/ت: دیشب یکم باهم حرف زدیم گفتیم که وارد رابطه بشیم و بعد هم به من زنگ زدی و بعد هم اعتراف کردی من چون خوشحال بودم حواسم نبود بهت نگفتم ولی ببین دیشب بهش پیام دادم گفته بودم باهم نباشیم ولی نمیدونم چرا امروز اومد
کوک: باید بهم میگفتی
ا/ت: میترسیدم...

#فیک
#سناریو
دیدگاه ها (۶)

³⁴ا/ت: میترسیدم بعد از شنیدنش ادامه ندی ولی الان همه چیز تما...

³⁵دو ساعت بعد ا/ت: جونگکوک زنگ نزد؟ اجوما: نه هنوزا/ت: اجوما...

³²صورتشو به صورتم نزدیک کرد یونجو: 😭ا/ت: ببخشید رفتم کنار یو...

³¹کوک: ا/ت سریع بیا یونجو حالش خوب نیستا/ت: چیشده؟ چیشده؟ کو...

Love in the dark①⑦بدون چتر رفتم بیرون ا/ت: گونگ گیگونگ گی: ب...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

love in the dark⑦کوک: نگران نباش نمیخوام برای همیشه زنم باشی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط