من که می ترسیدم از پاییز جانم را گرفت
من که می ترسیدم از پاییز جانم را گرفت
عشقت آمد آفتی شد استخوانم را گرفت
خون دل خوردم,شکستم,بی سر و سامان شدم
گریه کردم,گریه ها تاب و توانم را گرفت
من کنارت زندگی کردم,کنارت سوختم
عشق بازی با تو از من، این و آنم را گرفت
پر کشیدی رفتی و گم کردمت,گم کردی ام
ابرهای تیره آمد آسمانم را گرفت
آمدم دنبال تو تا آسمان اما خدا
مثل یک دیوانه از من نردبانم را گرفت!.
عشقت آمد آفتی شد استخوانم را گرفت
خون دل خوردم,شکستم,بی سر و سامان شدم
گریه کردم,گریه ها تاب و توانم را گرفت
من کنارت زندگی کردم,کنارت سوختم
عشق بازی با تو از من، این و آنم را گرفت
پر کشیدی رفتی و گم کردمت,گم کردی ام
ابرهای تیره آمد آسمانم را گرفت
آمدم دنبال تو تا آسمان اما خدا
مثل یک دیوانه از من نردبانم را گرفت!.
- ۹۹۳
- ۰۲ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط