شما چرا نمیگین من فقط دوتا گذاشتمممم

شما چرا نمیگین من فقط دوتا گذاشتمممم
پارت نهم

این آخرین کلماتی بود که از اون زن شنید قبل از اینکه داداشش اون رو داخل خونه ببره و داخل زیر شیرونی بزارمش..... دختر هیچ چیزی نمیدید ولی به خوبی صدای ترسیده داداشش رو میشنید که چجوری به پیرزن التماس میکرد از خواهرش دوری کنه و حالا دیگه صدایی نمی اومد اتفاقی برای داداشش افتاده ؟ نزدیک شدن زن رو حس میکرد کل زیر شیروونی سرد شد در با شتاب باز شد و دختر با پیرزن چشم تو چشم شد
؟لیا لموند
دختر با صدای لرزیده جواب داد
+ بلد؟
_فرزندم برای اینکه تو بدنیا بیای مادرت قسم خورد که تورو به من میده اما اینکار رو نکرد حالا من اومدم تا مجازات مادرت رو بہت بدم
دختر کمی بلند میشه
+ اما مامان بزرگ من گناهی ندارم
پیرزن نگاه بی حسی به بچه می کنه و چوبش رو با تمام توان تو سر دختر میکوبه
؟عامل نابودی این خانواده تویی...
دختر وقتی به هوش میاد همه جا براش بزرگه با درد بلند میشه با وحشت سمت ایینه دیواری خونه میره و جسم کوچیکش رو توی دنیایی بزرگ باز میکنه ......
پایان فلش بک *
نگاه ریزی به پسرک میکنم هنوز مشغول خوندن بود اروم از طاقچه میپرم پایین و سمت پسر میرم و توی چشماش نگاه میکنم کمی صدام رو بالا میبرم تا بشنوه و اولین کلمه رو بهش میزنم
+ سلام
کمی عقب میره و نشون میده از صحبت کردنم تعجب کرده نگاهی به دستش میکنم و معذرت میخوام بابتش با خندش ذوق میکنم اروم بلندم میکنه که راحت لم میدم رو دست بزرگش که با دلدردم متوجه گشنه بودنم میشم و بهش نگاه میکنم و در خواست غذا میکنم که قبول میکنه با ذوق میبرم پایین و یه مداد میبینم با ذوق نگاه میکنم بهش که موافقت میکنه و یه کاغذ بهم میدخ با ذوق میشینم و شروع به کشیدن نقاشی می کنم دقایقی گذشته بود و اون اقا خوشتپه کہ کوک بهش میگه پاپا جین صداش کرد و اون گفت همینجا بمونم و منتظرش باشم مشغول رنگ کردن نقاشیم با مداد رنگی های بزرگتر از اندازه خودم بودم که در باز میشه و با کوک چشم تو چشم میشم لبخند نرمی میزنه و ظرف بزرگی از دوکبوکی رو نشونم میده چشمام برق میزنه و....
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۰و دنبالش راه میفتم روی زمین که میشینه روبروش میشینم و...

پارت ۱۱_الان اینجا بخواب اینجا رطوبت داره سردت نمی شه دخترک...

پارت۸+چرا ولی من باغچه بزرگ و خوشگل توت فرنگی دارم_ باغچه تو...

من بالاخره اومدممممم سیلاممممپارت ۷تو پذیرایی مشغول بازی با ...

سناریو درخواستی وقتی دخترتون برای اولین بار پریود

درمورد یه دختری عادی و فانی بوده که عاشق یکی از خدایان میشه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط