پارت

پارت۸

+چرا ولی من باغچه بزرگ و خوشگل توت فرنگی دارم
_ باغچه توت فرنگی؟ عجیبه ... من ندیدمش چرا
دختر با حرص نگام میکنه
+ دم پنجره یه گلدون گنده هست توت فرنگیام اونجان
یادم میاد کہ یہ چیز خیلی کوچولو توی گلدون دیدم خندم میگیره که دستم گاز گرفته میشه
_اخخخ چیکار میکنی ؟ باشه خب باغچت بزرگه
اروم بلند میشه و نگام میکنه
+ معلومه ... میگم اقا پسره ۰۰۰
سر حرفش میپرم
_اسمم کوکه
آقا کوک میشه یکم از غذای اون اقا خوشتیپه برام بیاری؟؟
کمی فکر میکنم و فقط پاپا جین به ذهنم میاد
_منظورت پاپا جینه ؟ خب .... باشه شام رو اینجا میخورم که تو هم بخوری
دختر با ذوق دست میزنه و دستم رو میبوسه
+مرسی مرسی مرسی
با ذوق از دستم میپره و مداد کوچیکی رو میبینه که انقدر استفاده کردم کوچیک شده با ذوق سمتم برمیگرده
+ میشه این رو داشته باشم
لبخندی میزنم
_ معلومه من نیازی بهش ندارم ....وایسا
بعد حرفم یه کاغذ a4 برمیدارم و تبدیل به تیکه های کوچیک می کنم و با منگنه بهم میچسبونم و جلوش میزارم و لبخند میزنم
_ بیا این کتاب تو توش میتونی بنویسی و طراحی کنی
دختر با چشمای ذوق زده کتابش رو بر میداره و میره یکم اونورتر و میشینه و مشغول کشیدن میشه خنده ای میکنم و مشغول درس خوندن میشم
دقایقی قبل*

اروم از بالای طاقچه بهش نگاه میکردم خوشحال بودم اون چسبی که پیش دادم رو زده اروم داشت درس میخوند
+ خوشگل
دهنم رو میگیرم و بهش نگاه می کنم اون صدام رو نشنید؟ نمی دونستم ... صدام انقدر کمه البته حق هم دارم بعد اون اتفاق کسی نبود باهاش حرف بزنم....
فلش بک *
؟ لیا لمون تو موظفی جای مادرت تاوان بدی
این .....
دیدگاه ها (۰)

شما چرا نمیگین من فقط دوتا گذاشتمممم پارت نهماین آخرین کلمات...

پارت ۱۰و دنبالش راه میفتم روی زمین که میشینه روبروش میشینم و...

من بالاخره اومدممممم سیلاممممپارت ۷تو پذیرایی مشغول بازی با ...

پارت ۶لیا*با ترس و وحشت وارد خونم میشم دستم رو روی قلبم میزا...

نام فیک: عشق مخفیPart: 48ویو ات*صدام کردن که برم داخل. پاشدم...

ـבو پـآرتـےپـآرڪ هـܩیشـگـےپآرت : ۲با پلیس تماس گرفتن و پلیس ...

p4همینطور دستم کشیده میشد به طرف ماشین.اون اقا یکم اخماش تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط